X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ترس از بلندیها...

شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:32 ب.ظ


به خراش های رو دستم که نیگا میکنم بازم یادم میاد که میترسم...هنوزم میترسم از بلندی...از ارتفاع از اینکه بخام از رو زمین یه سانت برم بالاتر...هنوز به وسطهای راه نرسیده زیر پام خالی میشه و سر میخورم به طرفه پایین...اینم نتیجه ی غلبه بر این ترسه لعنتی...هر آدمی تو زندگی از یه چیزی میترسه...شایدم هزار و یه چیز...این آخر هفته تو طبیعت هرچی به کوه نیگا کردم بیشتر یادم افتاد که چقدر از ارتفاع میترسم...تا جایی که تو یکی از مصاحبه های کاریم به خاطرش رد شدم!!! جدا از بحث طبیعت و نگاههای سمبلیک به کوه و اوج گرفتن من واقعا ازش میترسم...از اینکه بخام برم اون بالا وایسم و فاتحانه به پایین نیگا کنم فقط سرگیجه میگیرم...همیشه از پل هوایی ترسیدم فقط یه بار از روش رد شدم و بدترین احساس دنیا رو داشتم...بیشتر ترجیح میدم از وسطه اتوبان رد بشم تا اینکه بخام برم اون بالا و از هیاهوی پایین فرار کنم....فقط خاستم بگم که میترسم...

وانیا نوشت: مکث زهرا باقری شاد عزیزم کتاب تئوری گورستان رو رونمایی کردهه،لینک دانلود مجوعه رو اینجا میذارم، بعد از خوندن مجموعه بیشتر در موردش مینویسم،شماهم بخونید تا باهم بتونیم راحتر تبادل نظر کنیم.


شیفته ی این طرحه روی جلدم

نظرات (21)
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 02:34 ب.ظ
وانیا اول شدم!

چه تاجی سرم میزاری؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تاجه خروس بذار من دکمه بروزرسانی رو بزنم بعد بیا تو دلم ریخت کفه زمین
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:02 ب.ظ
اقا من میخاستم اول بشممممممممممم
من قبول ندارم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نکنه توهم تاجه خروس میخای/
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:06 ب.ظ
وانیا جون تو دیگه چرا از بلندی میترسی؟؟؟

منم کتابشونو لینک کردم ،ایشاا... فرصت کنم حتمن میخونم ...دیشبم باهاشون یه گفتگوی کوچولوی چتی داشتم ...خیلی باعث مسرت بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای خیلی ضایع است ؟ولی چیکار کنم خب من شجاعانه میترسم
زری جونم یه دنیا برام ارزش داره
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 05:25 ب.ظ
سلام آبجی خانم م م م

خوفی ؟ بهتری ؟ توپ توپ ؟

خوب خداروشکرررررررررر

ترس از بلندی ؟؟؟؟ باید اعتراف کنم با اینکه پسر هستم اما با این مشکل روبرو هستم اما یه راحل خوب براش پیدا کردم

خودم گرفتارش میکنمممممم

یعنی سعی میکنم برم تو بلندی البته قبلش کلی با ذهنم بازی میکنممممم

یادش بخیر یه زمانی از نردبان خونه که خیلیم بلند بود و میرفت بالای پشت بام میترسیدم برم بالا

رو پله سوم میموندم و برمیگشتم

یه روز به خودم گفتم خجالت بکش مثلا تو مردیااااا

نشستم با ذهنم کلی بازی کردم
فقط یادم یدفعه از جام بلند شدم و رفتم شمت حیاط و بی دلیل ازش رفتم بالا

باورت نمیشه انقدر راحت رفتم بالا که نگووو

از اون به بعدم دیگه راحت بالا و پایین میکردم ازش

بعد از اون فهمیدم این ذهن لامصب هرکاری بهش بگی میکنه فقط کافیه باهاش همسخن شی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام داداشم
خوبم
توپ توپ
من میترسم اما شجاعانع میترسم میلاد
من میترسم و نمیتونم باهاش کنار بیام
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 06:00 ب.ظ
در عوض من عشق ارتفاعم. هر هفته که میرم کوه دوست دارم برم دم پرتگاه ها و پایین را نگاه کنم. حس خوبی بهم میده. دوستانم را هم تشویق میکنم که برند نوک قله یا روی یک سخره بایستند و دست هاشون را ازهم باز کنند
چه شغلی بوده که تو مصاحبه اش ترس از ارتفاع مهم بوده؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.
خوبه .لی آقا نکن اون کارو میفتی پایین یه وقتیا
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 06:39 ب.ظ
...بعضی این ترس رو ناخودآگاه دارن !!...
...توی بچگی از جای بلندی نیفتادی پایین احیانا ؟!..
...اکثر وقتها میگن خودبخود رفع میشه !!..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مامانگار جونم قربون اون آدابه استفاده از علامتاتون
یادم نمیاد اما زیاد سرم شکسته
ممنونم
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 07:30 ب.ظ
سلام عزیز.....مرسی که ازم یاد کردی...
من هم از ارتفاع میترسم و هم جذابیت دیوانه کننده ای رو احساس میکنم..حس سقوط در حالی که سر جات محکم ایستادی.....گاهی تو زندگی هم میبینم که ایستادم ولی حس سقوط دارم...گلهای زیبایی گذاشته بودی تو پست قبلی.امیدوارم سالها این باغچه ی زیبا برقرار باشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خواهش میکنم آبجی جونم
من همیشه میترسم گلها قابلتو نداره
ممنوونم
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 08:23 ب.ظ
نوشته های ایشون ...
حتما باید خوندنی باشه !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:37 ب.ظ
آهههههههههه
منم می ترسم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه خوب خوبه مطرح کردم انگار همه میترسیدن
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:02 ب.ظ
برای سقوط نیازی به ارتفاع نیست...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راست میگی...
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 10:35 ب.ظ
بهتره با ترس روی ارتفاع بایستی تا اینکه با آرامش در یک دره/و گاهی هم پریدن از یک ارتفاع لذتبخش تر از گندیدن در چاله هاست/البته ترس هم چیز بدی نیست خط قرمزیه واسه اینکه بدونیم چکار نباید بکنیم ولی همه ترسا را نمیشه روشون حساب کنیم و سعی کن ترست را از بین ببری تا لذت صعود را بچشی
موفق باشی وانیا خانم[گل]
از اینجا هم به خانم باقری تبریک میگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تنهایی میترسم
چاله....بازم چاله؟
ممنونم
شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:17 ب.ظ
سلامممم وانیای عزیزم
نمی دونم چرا آپ میشی لینکت بالا نمیاد برا من باید درستش کنم گلم..
جالبه من از بلندی مثل کوه نمی ترسم ولی از بلندیهایی
مثل طبقات بالای ساختمون ها میترسم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
نمیدونم ولی انگار ریدر همه بامن مشکله داره
تو مطمینی کلا از ارتفاع میترسی؟
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:19 ق.ظ
سلام
راستش بلندی یه جوریه
خب ترس داره
البته من از پل عابر نمیترسم ولی از وایستادن کنار پرتگاه میترسم
فکر کنم طبیعی باشه.یه حسی همیشه باعث میشه ما از خطر روز بشیم مثل سقوط از بلندی
اصلا اونایی که نمیترسن مشکل دارن
کسی اعتراض داره به این تئوری من؟نشنیدم
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:26 ق.ظ
سلام
خب منم تا چند وقت پیش نمیدونستم که اینجوری ام! ولی حدود دو هفته پیش که رو بالکن خونه ی خالم وایستاده بودم و از طبقه ی پنجم پایین رو نگاه میکرد یهو سرم گیج رفت انگار! خودمو کشیدم عقب و تاره فهیدم که از بلندی میترسم!!! البته هیچوقت اینجوری نبودا نمیدونم چرا اینجوری شد اون موقع؟!

کتاب رو دانلود کردم ایشالله به زودی استارت خوندنش رو میزنم...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:32 ق.ظ
تفریح بچگی من این بود که وایسم رو پله های خونه و از پله ی اول شروع کنم پریدن رو....بعد پله ی دوم و سوم و......تا دهم....از پله ی دهم که میخواستم بپریم دستامو جلو عقب میکردم و میپریدم....پسرا تو کف این حرکت میموندن!الان خودمم تو کف این حرکتم هستم!ولی به هر حال اینجوری بود که من دیگه از هیچ بلندی ای نترسیدم....نباید هم بترسم!فکر کن بخوام تو طبقه ی پنجم ساختمونی که هنوز کامل نیست و باید رو تخته و میلگرد راه برم بترسم!نمیشه دیگه....
تنها جایی که ترسناکه بالای کوه و کنار دره ست...اونم که یه ترس طبیعیه خب!شجاعت با حماقت فرق داره!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:33 ق.ظ
کتاب عمه زری رو هم دانلود کردم....در اولین فرصت میخونمش
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 01:55 ق.ظ
ترس از بلندی و ارتفاع کمک میکنه مجبور شی پرواز رو خوب یاد بگیری...
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:31 ق.ظ
سلام خوبی وانیا؟
ببین این گوگل ریدرت رو وقتی تو بلاگ چرخان
تیک هاش رو میزدی تیک مربوط به زمان رو زدی؟
منظورم گزینه ای بود که ازت میپرسید آیا لینک هایی رو که در مثلا ۲۴ ساعت اخیر بروز شدن برجسته تر کن؟

ببین اگه مشکلی داشتی من یه آموزش گودری تو وبلاگم قرار دادم. تو بخش پیوندهای ویژه نگاه کنی میاردش توضیحات لازمه رو دادم.

http://mojtabajavani.blogfa.com/post-8.aspx
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:08 ب.ظ
ببین لازم نیست از اول اینکارو بکنی

تو قسمت آموزشی که من گذاشتم برو

از شماره 4 دوباره شروع کن به انجام دادن.

احتیاجی نیست دوباره لینکات رو لیست کنی......
امتیاز: 0 0
یکشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:54 ب.ظ
الهیییییییییییییی من این مشل رو با اقای همسر دارم تا اونجا که هنوز که هنوزه نزاشته برم برج مبیلاد اون بالاش
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 12:57 ق.ظ
سلام وانیا جان
لطفا از طرف من به آقای تمدن بفرمایید بنده هی چمشکلی ندارم ولی از ارتفاع هم اصلا نمی ترسم.
باور نمیکنی چه حس فوق العداه ایه
یه باری کلاس پاراگلایدر ثبت نام کردم ولی مگه اجازه دادن؟
واقعا یکی از آرزوهامه
به خودم قول دادم اگه ۵۰ ساله هم شدم حتما این کلاس و برم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
چشم میگم
من ااگه برم اون کلاس رو همونجا رو هوا راه رو کوتاه میکنم و میرم پیشه خدا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد