X
تبلیغات
رایتل

دریا در من 4

دوشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:35 ب.ظ

مشق من


چه با شکوهه کودکی

زندگی عروسکی

خنده های یواشکی

گریه های دروغکی


سرمشق من،اسم تو بود

اسمی مث جادوی شب

یک اسم از بر کردنی

شعر تماس دست و لب

حادثه ساده شدن

شکفتن تو پیش من

دفتر تب کرده ی ما

کاغذ مرد و شعر زن

تخته سیاه بی صدا

پر از ترانه های ما

اسم تو شکل قلب من

پای همه جریمه ها

هنوز می خوام از تو بگم

با این دو دست جوهری

بگم که دل،خط خطی یه

از اون نگاه سرسری

می خوام نترسم سر صف

هنوز می خوام خطر کنم

مثل شب های امتحان

فقط تو رو از برکنم

چه باشکوهه کودکی!

Laguna Beach1994/1373 "شهیار قنبری"

نظرات (34)
دوشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:42 ب.ظ
منم از یاران کودکی زندگیمم.چه روزهای زیبایی بودن.هنوزم در وجودم زنده هستن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کودکی زیباست
ساده
آروم
بی صدا
.
.
.
.
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:08 ق.ظ
هیییییییییییییی وانیا جونم ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جوووووووووووووووووووووووووونم
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:10 ق.ظ
من دیوانهء شهیار قمبری ام
ولی اینو نشنیده بوم
اینو خونده ؟
یا جزو ترانه های اجرا نشده شه ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این ماله کتاب دریا در من هست محسن جان من نشنیدم خونده باشه حتی تو دکلمه های جدیدش نشنیدم
امروز داشتم کتابشو ورق میزدم که بهش رسیدم تو آرشیو نگاه کن بقیه شعرهاشو اگه حوصله کردی قشنگه
بدونم بچچه ها دوست دارن بیشتر مینویسم ترانه هاشو
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:41 ق.ظ
سلام..چه قشنگ بود این شعر....ممنون که نوشتی اینجا ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
تیراژه خوشحالم خوشت اومده
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:47 ق.ظ
دوران دانشجویی چقد دوس داشتم این کتابو داشته باشم ولی هیچوخت پولشو نداشتم بخرم ... هی ... هی ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه خوب میفهمم محسن وقتی ادم یه چیزی رو از ته دلش میخاد و پول نداره بگیره چقدر بده بد که میگم ین یبدا حتی در حده یه کتاب
سعی میکنم برات پیداش کنم و بفرستم میدونم که اون لذت رو نداره برات
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:53 ق.ظ
فعلا هستم عزیزم

ممنون بابت تسلیت :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که هستی
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:39 ق.ظ
نه برای من
که دلتنگی ها را آرام به تماشا نشسته ام
و نه برای تو
که جام خوشبختی و خودخواهی را یک جا سر کشیدی !
برای ما
ما که آیینمان دوستی بود و نشانمان لبخند
. . .
برای آن "ما" دلتنگم !

-------------------------------------------------------

چه باشکوهه کودکیــــــ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
واقعا قشنگ نوشتی
نشانمان لبخند...
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:19 ق.ظ
هوم ، اون وقت کی خونده این ترانه رو ؟ کودکی یک قصه است قصه ای پر ماجرا... همیشه یاد این شعر می یفتم وقتی اسم کودکی می یاد..یه بار توی روزنامه پیدا کردم این شعر و کندم و چسبوندم به دفترم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هرچی نیگا کردم ندیدم زری کسی خونده باشدش حتی خودش دکلمه کرده باشهسعی میکنم ترانه هایی رو بنویسم که کمتر خونده شده و بوده
چقدر من دوست دارم این تیکه روزنامه بازیا رو
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:23 ق.ظ
چه قشنگ بوددددد
کاش همان روزها
برگردندددد
کاشکی
یاحق...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره خیلی قشنگه
نوع کامنت گذاشتنتو دوست دارم یه ریتمی داره از خیلی به کم ممنونم آوایی
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:14 ق.ظ
هنوز می خوام خطر کنم
مثل شبهای امتحان .....

زندگی با همین خطرکردنهاش قشنگ و ارزشمند میشه ... تا هنوز اونقدر بزرگ نشدی که از خطر کردن واهمه داشته باشی ، خطر کن ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باید خطر کنم حتی وقتی دارم از جوونی خیلی فاصله میگیرم
ممنون که هستی سهبا
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:20 ق.ظ
واقعا کودکی باشکوهه؛چی میشد دوباره برگردیم اونموقع حتی برای یه ساعت
قشنگ بود عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا قشنگه
بنظرم میشه الانم کودک باشم و بیخیال تر از الان
ممنونم
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:02 ق.ظ
وانیا ؟! حالت خوبه ؟! بیمارستان بودی ؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خوبم
آره بودم
اما الان بهترم خیلی بهترم
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:07 ق.ظ
با حال و هوای این روزای من ،دلم میخواد برگردم به اون دوران
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آخه دلی جونم منم دلم میخاد اما الانم جا برا بچگی کردن و وقت براش زیاده
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:09 ق.ظ
چقدر جالب بود شعر من با خوندنش شاد شدم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم حست عوض شد
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:22 ق.ظ
خیلی خوب بود وانیا
راستی جریان بیمارستان که تو وب محمد گفته بودی چیه؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
چیزه مهمی نبود
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:37 ق.ظ
..سلام وانیای عزیزم..
....نمیدونم چرا...امامن خاطرات کودکیم زیاد تو حافظه ام نمونده !..
...ولی میدونم که عالم کودکی رو خییییلی دوست دارم...همه اون صداقت و سخاوت و سادگیش رو !!...
...این یکی اما مثل اینکه به تین ایجری رسیده بود نه ؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مامانگار جونم
منم حافظه م پاکه فقط یکمش برام مونده
من عاشق اون صداقتم
شدید مثه اینکه درگیر بوده
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:55 ق.ظ
سلاممم وانیای عزیزم
ترانه هاش رو خیلی دوست دارم..
و مخصوصا این که مال کودکی هایه که اغلب هوس
داریم دوباره اون روزا رو تجربه کنیم......
ممنون خانومی..
کتابش رو هم خوندم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
کتاب زیباییه من خیلی دوستش دارم
تجربه تجربه
میخام دوباره حسش کنم حتی همین الان با همین قد و قواره
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:00 ق.ظ
زیبا زیبا زیبا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما که خودت استادی
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ق.ظ
محشر بود وانیا مرسی از انتخابت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم خوشت اومده
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:56 ق.ظ
مرسی از اینکه نوشتی اینجا ! خیلی وقت بود قصد کرده بودم دوباره بخونمش . خیلی باحاله !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میشه جناب نیما
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:24 ب.ظ
سلام وانیا جون
چقدر به دلم نشست این شعر
کاشکی میشد هنوزم گریه هامون دروغکی باشن
زندگی مون عروسکی،بی خیال،بی تکلیف
بی دغدغه
آروم آروووووووووووووم
ممنون که این آرامشو حتی برای چند دقیقه بهم دادی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گندم جونم
خوشحالم برا همه ی شادیهات و خوش حال شدنت به این بهونه
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:56 ب.ظ
سلام رفیق !
راستش یه غم خاصی تو نوشته هات هست :(
یه جورایی میام اینجا غم میگیرتم... هرچند اکثر چیزایی که نوشتی رو خودم میدونم ! ولی به هرحال یه غم خاصی لا به لای نوشته ها هست.
قشنگ بود :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام معذرت اگه غمزده میشی
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:58 ب.ظ
وانیا جوووووووووونم تو بیمارستان بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا آخه؟الان خوبی؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوبم مهم نیست
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:59 ب.ظ
اون کتاب با جاد آبی که تو دوسش داری بالای هر ترانه نوشتی که از کی خوندتش
از خودت جدا نمیکردی وقتی ناراحت بودی بیشتر میخوندی
سمانه همش بهت میخندید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جاد؟
جلدش ابیه سمانه الان کجاست؟ خبرش داری
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:01 ب.ظ
خیلی قشنگ بود تا حالا نشنیده بودمش .
وانیا جون بیمارستان بودی ؟؟ الان از کامنت محمد فهمیدم . ببخش که نمیدونستم و ادعای دوستی داشتم ...
الان بهتری ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی این شعر قشنگه
چیزه مهمی نبود خواهش میکنم شماها همیشه دوسته من هستین
خوبم گلم
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:06 ب.ظ
خواهش میکنم... انقدا ام دیگه غم زده نمیشم
لینکت کردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس چی میگی؟
ممنونم
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:10 ب.ظ
ای وای من از این کامنت بالایی فمیدم بیمارستان بودی :(
خوبی؟
حالت بهتر شده؟
چی شده بود اخه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم یخی خونم
یه ویروس بیکاره مزاحم
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ
اونوقت ه که کتابش چاپ شد.. چه ولوله ای شد.. شهیار قنبری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منکه یادم نمیاد ولی من هنوزم شوق دارم وقته خوندنش
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:56 ب.ظ
منظورم جلد بود اشتباه چاپ کردم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:59 ب.ظ
سلام
قشنگ بود
تشکر هم از شما هم از شهریار
سلام ما رو هم خدمت شهریار خان برسونید
واسه ما که انگلیسی بلد نیستیم اون ۲ کلمه آخر متن رو هم ترجمه میکردی دیگه.الان فکرم هزار راه میره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون
منون هم از طرف خودم هم شهیارسلام دارن خدمتتون
برو کار نگو چیست کار خودت پیدا کن بیشتر تو ذهنت میمونه
فکرتو متمرکز کن اینقدر ول نچرخه
باید با هلیا درمورده فکرت حرف بزنم چرا هزارتا راه داره
خداوکیلی کدومش به راه درست و درمون میرسه این فکرات؟
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:58 ب.ظ
سلام ودرودبرتو زیبا بود ایولللللللللللللللللللل کیف همایونیمان خوشش آمد .
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 17 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:45 ب.ظ
سلام.

میدونی چرا بعضی وقتا میای و نمیام ؟ نظر میدی آدرس نمیذاری !!! الانم دیدنم توی وبلاگ یخ نظر دادی آدرس داشت اومدم.

شعر قشنگ بود !
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:39 ق.ظ
سلام
خوبی وانیا جان؟
بیمارستان چیه قضیش؟ واسه چی رفتی بیمارستان؟ الان خوبی ایشالله؟
شعر قشنگی بود...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام ممنون بهنام جان چیزه خاصی نبود الان بهترم ممنونم
چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:39 ب.ظ
چه زیبا ! دستت درد نکنه وانیا . اگه باز هم بنویسی که خیلی عالی میشه
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد