X
تبلیغات
رایتل

حجم تنهایی (خزعبلات یک دیوانه و دوستش)

یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 01:19 ب.ظ


امروز بیش از هر روزی حس تنهایی تو را از من میدزد...


برایم نوشتی:نترس از هجوم حضورم چیزی جز تنهایی با من نیست!!!


نترسیدم،اما تو رفتی و تنهاییت را جا گذاشتی...


و من میان حجم اینهمه تنهایی اسیر شدم...


تنهایی تو ، تنهایی خودم


شاید تنهایی ما!!!


تنها چیزی که یکجا جمع شد تنهاییمان بود و بس!




نظرات (25)
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 02:04 ب.ظ
اینو بدون تو تمام تنهاییات هیچوخ تنها نیستی وانیا ...
تنهایی توان اسیر کردن تورو نداره ، این تویی که خودتو توش حبس کردی ...
آزاد کن خودتو ...از همه چی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رهایم نمیکند این درد بی درمان تنهایی
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 03:30 ب.ظ
و تنهایی همه ی ما !
! انگار چرخ دواری ست که می چرخد و بانیرویی مرموز ما را تنهاتر از همیشه می کند و دورتر
این فاصله ی لعنتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لعنت به فاصله ها...
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 04:03 ب.ظ
بعضی وقت ها تنهایی هم زیباست...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گاهی..
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:10 ب.ظ
گاهی تنهایی بهترین غم دنیاست، غمهات همه مال خودته شادیهات هم همینطور(هرچند اگر شاد باشی دیگری می آید و شریک میشود)، ولی نبودن یک نفر هیچوقت عامل تنهایی نیست همیشه کسی هست که دوباره جای رفته را پر کنه
رفته را بگذار فقط خاطره ای باشد و بس
خوش بگذره حتی در هجوم تنهایی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی بی انصافی...
حساب کتاب کردن نداره این حسها
آمدن و رفتن دست ما نیست...من تعیین کردم بیاد...اما رفتن را نه
اون تعیین کرد بیاد...و تصمیم گرفت بره
تنهاییم و دوست دارم
اجازه نمیدم دیگه کسی بیاد اینبار من انتخاب میکنم
کسی نخواهد امد تا که بخاد بره
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:56 ب.ظ
آره........گاهی از آدمها فقط تنهاییشون واسه هم یادگار میمونه...انگار نه انگار که همین تنهایی بهانه ی با هم بودنشون بوده یه روزی.....میرن و تنهاییشون رو جا میذارن واسه کسی که ....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تنهایی ش رو جا گذاشت
رفت
گریه کردم اما باز رفت
شنیدم گریه کرده برای من!!!
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:57 ب.ظ
دلنوشتت خیلی قشنگ بود وانیا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم درد یکی ست که به دل میشینه
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:09 ب.ظ
وجه مشترک خوبی نیست این تنهایی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا باهاش چیکار کنم هست دیگه
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:36 ب.ظ
یه زمانی عاشق تنهای بودم وانیا
اما الان ابعاد این تنهایی تنها چیزیه که به شدت ازش هراس دارم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم اره تنهایی رو دوست داشتم اومدم از پیله م بیرون حالا تنهایی سختتره
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:46 ب.ظ
آدم همیشه تنهایی پا توی دنیا میذاره . ولی گاهی چه ترسناکه این تنهایی .
امیدوارم هر چه زودتر تنهاییت پر بشه با آدمهای با صفا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدای تو عزیز
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:00 ب.ظ
وانیا بانو تنهایی گاهی خیلی بده بد به فرد فشار میاره بیا بیرون خودتو آزاد کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
از کجا؟من بیرونم
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:08 ب.ظ
چه جالب.منم دقیقا تو اون یکی وبلاگم از تنهایی نوشتم و رفتن :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کدوم یکی حامد خان؟
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:09 ب.ظ
خیل زود
همه چی حل میشه
و خوب خوب میشه زندگی
:)

خیلی قشنگ نوشتی
:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش بشه مرسی
کم کم دارم شاعر میشم
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:17 ب.ظ
وانیا جان نمی خوام بگم هر کس احساس تنهایی می کنه ایمان نداره اما برای مبارزه با این حس کمی ایمان لازم است و عشق...
از دست خالی نترس
باور داشته باش تنهایی وجود خارجی نداره برای هیچ آدمی.نمی تونی بگی دارم شعار میدم چون خودت می دونی که این روزها چه بر من گذشت...پس منم دارم مبارزه می کنم رفیق
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میخام بذارم اینبار خدا بجام بجنگه
یکشنبه 26 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:54 ب.ظ
این وبلاگم
theBare.blogfa.com
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دستتون درد نکنه
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 12:49 ق.ظ
میخام بذارم اینبار خدا بجام بجنگه

خیلی بی انصافی...
حساب کتاب کردن نداره این حسها
آمدن و رفتن دست ما نیست...من تعیین کردم بیاد...اما رفتن را نه
اون تعیین کرد بیاد...و تصمیم گرفت بره
تنهاییم و دوست دارم
اجازه نمیدم دیگه کسی بیاد اینبار من انتخاب میکنم
کسی نخواهد امد تا که بخاد بره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منظور؟
اسم نداری؟
نکنه تو همونی هستی که هلم دادی؟
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 08:43 ق.ظ
جدی آدرس بدم؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 09:31 ق.ظ
حالت چطوره عزیزم بهتر شدی؟

خیلی قشنگ نوشتی وانیا جان.
عکسی هم که گذاشتی خیلی خوشگله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم بهترم
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 10:20 ق.ظ
دو تا حجم تنهایی اگه قرار باشه با هم بودنشون باز هم مفهوم تنهایی رو تداعی کنه ، پس واسه چی میخوان با هم باشن ؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه تنهاییی جا موند اگه نمونده بود که ...
نمیدونم سهبایی گیجم
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:15 ق.ظ
عزیزم وقتی دو تنهایی با هم باشن که دیگه تنهایی حساب نمیشن میشن ما میشن من و تو میشن یه زندگی میشن عشق میشن شور و نشاط میشن آب روون
فدات شم من الهی وانیا جونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیززمی سارابانو
من تنهایی شون رو گفتم جمع شده همش تو دل من
کاش بشه شور کاش بشه نشاط زندگی
مرسی از این چیزایه خوبی که نوشتی
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:28 ق.ظ
رها شو عزیزززززززززز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشمممممممممممممم عزیزم
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:31 ق.ظ
"تنهایی" از اون چیزا نیست که "ما" بهش بخوره...اسمش روشه...تنهایی...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینم حرفیه
دوشنبه 27 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:33 ق.ظ
وااااااااااای پایانش محشر بود

تنهایی گاهی نیاز است اما فقط گاهی نه بیشتر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما که خودت استاد شعری
ممنونم
سه‌شنبه 28 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 01:53 ق.ظ
وانی هدیه ات سرم رو گیج برد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا سرگیجه؟
جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 07:09 ب.ظ
سلام دوست من وب قشنگی داری
به وب منم سر بزن[گل]
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:24 ق.ظ
همیشه نیروی نهفته ی عکسها دیوانه ام میکند . مانند این عکس که تو در اینجا نهاده ای .
دیوانه ام میکند . . . . . . . .
.
.
.
عده ای آمده اند و برایم کامنت گذاشته و از عکسی که برای مطلبم گذاشته ام انقاد کرده اند . گفته اند مخالف شرعیات است . . .
من با آنها چه بگویم وانیا از دردهایی که در جان پیچیده و جز با زبان عکس نمیتوانم فریادشان بزنم . فریادهایم همه سکوت شده اند .
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد