X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بهم گره میخورند...

شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:13 ب.ظ



وقتی تنها وجه اتصال تو به اون فقط یه حلقه ست و بس...

 

وقتی به اندازه ی تمام روزها و ثانیه های زندگیت اونو  نمیشناسی...

 

وقتی از اولین دیدارت با اون فقط یک هفته میگذره....

 

وقتی همه چیز به سرعت برق و باد میگذره...

 

وقتی حالا بعد از یه هفته ی پرتلاطم به خودت میای و میفهمی صفحه ی دوم شناسنامه ت...

 

وقتی از روز آشنایی تون یه هفته میگذره اما تو کل این مدت سرجمع شاید 3 ساعت هم باهم حرف نزدین...

 

وقتی به خودت میای و میبینی کسی که حالا روبروت نشسته اون آدم خجالتی هفته ی پیش نیس...

 

وقتی بعده یه هفته تازه  میفهمی این کسی که روبروت نشسته دنیا دنیا با تو فرق داره...

 

حالا که نیگا میکنی به چندروز پیش فقط یه چیزایی سنجاق شده به روزمره هات،حلقه و...

 

گاهی از یه رابطه فقط سنگینیه همین حلقه ست که رو دستت سنگینی میکنه و بس...

 

گاهیم  همین حلقه اینقدر کم اهمیته که هرجایی ممکنه جا بذاریش...

 

همین حلقه ای که معرف یه رابطه ست،امروز کنار آینه دستشویی جا میمونه،فردا کنار طاقچه و پس فردا معلوم نیست یادت بیاد که کجا گذاشتیش یا نه ...بهمین راحتی...

 

وقتی باید از جایی شروع کنی که نمیدونی کجاست...ینی زندگی آیندت ظرف مدت یک هفته رقم میخوره...ینی باید طبق اصولی بری جلو که با تو بیگانه ست...آدم امروز باید مثه یکی دو نسل قبل از خودش رفتار کنه.

 

این ینی تو مجبوری!!!

 

همه چیز از یه خواستگاری کاملا رسمی شروع میشه،مهم نیس که دو نفر همدیگه رو قبلا دیده باشند یا نه،لااقل همون شبه اول زیر چشمی همدیگه رو برانداز میکنن و نهایتش 20دقیقه هم با هم حرف میزنن حالا اگه خیلی خجالتی و دست و پاچلفتی نباشن از این زمان کم میتونن حداکثر استفاده رو ببرن وگرنه که 10دقیقه هم صرفه خجالت کشی میشه و باید در عرض همین زمان کم همو بشناسن!!!

 

بسته به وسعت شهر و دیار تحقیقات محلی و منطقه ای چندروزی طول میکشه و بعدش یه روز آزمایش خون و ... یه روز حلقه و بعد هم محضر (مهضر،محزر،محظر،مهظر،مهزر)،نهایتا در عرض یک تا دو هفته به راحتی آب خوردن مزدوج میشن،دیگران هم نهایت زور خودشون رو در رسوندن دو تا جوون به هم زدن و سنت پیامبر انجام شده،از اینجا به بعدش همه کارها با خودشونه و البته مهمترین کارها،مثه شناخت نیمه عمیق و عمیق همدیگه(مرحله ی بعد از شناخت سطحی و اولیه)عاشق شدن و علاقه مند شدن زورکی و...از اینجا به بعد که هرجور هست،خوب یا بد، باید بسازی!

 

بچچه های امروز و دیروز خیلی باهم فرق دارند،پیش فرض ذهن جوونای دیروز سوختن و ساختنه،اما امروزی ها سوپاپ اطمینانشون خوب کار نمیکنه وقتی نتونن بسازنن منفجر میشن نمیمونن بمونن تا جزغاله بشن،پیش فرض ذهنشون رهاییه...امروزی ها وقتی نتونن تحمل کنن راحت میزنن زیره همه چیز حتی منکر عشقشون میشن چه برسه به کسی که براحتی بدستش آوردن...

 

همه جوره باید تمکین کنی چه دوستش داشته باشی چه نه،اصلا فرقی نمیکنه عشق و علاقه ای هست یا،فقط گاهی در مواقع خیلی ضروری شاید بشه از این قرطی بازی ها درآورد...وگرنه زندگی باید روال طبیعی و عادی خودش رو طی کنه بری سره کار بیای غذا بخوری بری خرید بیای غذا بخوری...مرد باشی زن باشی بعد هم خواب...فردا هم روز از نو روزی از نو...

 

وانیا نوشت:این چیزایی که گفتم نمیدونم چه برداشتی ازش کردین،نمیدونم تا چه حدی تونستم منظورمو برسونم،خیلی وقته که این تصاویر رو میبینم ینی شاهد عینی اینطور زندگی هام...درسته اینروزا کم شده از اینجور وصلت ها اما هنوزم هست حتی به شکل خیلی خیلی قدیمی تر...

 

حرفم نقد و انتقاد سنتها و دنیای امروزی نبود که بگم این خوبه اون بده فقط چیزایی رو گفتم که هست،دیدم و شاید دچارش بشم یا بشیم...

 

نظرات (35)
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 03:06 ب.ظ
یعنی من اول شدم ؟
این حلقه یه جاهایی میره روی مخ !
یعنی همه چیز توی این حلقه لامصبه ؟
آینه دستشویی رو خوب اومدی !
به ما هم نیم نگاهی بندازید خوشحال میشویم !
یه سوال
میتونین درمورد اسم وبلاگ تون یه ذره توضیح بدین ؟http://bfhvaniya.blogsky.com/ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بعله با کمال افتخار
مخفف اسم بلاگ هستش
برای فردای حافظه ام
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 05:30 ب.ظ
راستش باید بگم شناخت ۱۰۰ در ۱۰۰ هم امکان نداره...شاید اگر به قول خودت تو همون ۱۰ دقیقه هدفشون و از زندگی مشترک بیان کنن می تونه تاثیرات مثبتی داشته باشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونکه صد البته
اون 10دقیقه برا اون مدل خواستگاری میشه بیان اسم و رسم و شغل و...هدف از زنگیه که حرفه تا عمل ....
خیلی ها کلی قول دادن همون شب و بعد زدن زیرش
مرده و حرفش
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 07:49 ب.ظ
و چقدر این تفاوتها , و موندن بر سر این سنتها , سردرگمی درست کرده واسه جوون ترها !
گاهی نمیدونم باید بگم , بسوز و بساز , یا اینکه جونت رو بردار و برو !!!
باور کن سخته تصمیم گیری !
خدا عاقبت بچه هامون رو بخیر بگذرونه . کاشکی حواسمون باشه موقع انتخاب ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
گاهی تو تباه میشی و نسلهایه بعده تو هم اونا هم از ما نشات میگیرن ماهم روی اونا اثر میذاریم
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:10 ب.ظ
...سلام..
...این مدل ازدواج که سالهاس منسوخ شده عزیزم.. !!
...میدونم که عده ای علی رغم میل و عقیدشون ..تحت فشار قرارمیگیرن...اما نباید تسلیم شد...این بازی ای میشه که بهر شکل بازندش تویی...
...نسل جدید..باید اقتدار شون رو ثابت کنن...پدرمادرا هم تا حدی فهمیدن..ولی سنت گرایی شون مانع میشه قبول کنن...فقط کمی ایستادگی و پافشاری میتونه پدرمادرا رو راضی کنه...نمونه هاشو دیدم....دختری که کتک خورده از پدر..اما تسلیم نشده...و حالا بعد از مدتی پدر عقب نشینی کرده....
...مقاومت...مقاومت....چیزی مهمتر از عمر و احساس انسان هم مگر هست ؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام مامانگارم
منسوخ شده اما هنوز هم هست ما داریم ظاهر قشنگه دنیا رو بیشتر میبنیم اما هنوزم هست از این قسم سنتها
ترس
ترس از اینکه با وجود این همه پافشاری تو زندگیه آیندت مردت یا زنت اونی خواهد بود که براش جنگیدی یا نه و گاهی همین ترس ه که مجبورت میکنه رضایت بدی و همیشه در حسرت ریسکی باشی که نکردی و همیشه برا خودت متصور باشی که اگه اون زندگی رو الان داشتم الان چطوری بود ؟؟
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:32 ب.ظ
کدومش بهتره حالا وانیا؟
حرف اشتم! سوال داشتم! اما ب پست ربطی نداشت...
حتی نوشتمش اما دوباره پاکش کردم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیدونم پاسخ کامنت مامانگار رو بخوون منم نظر قطعی ندارم
ستو حرفتو بزن چرا اینقدر انرژی هدر میدی برق و مغزو ....
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 08:46 ب.ظ
خیلی ممنون از سر زدن تون !
ما اتفاقا یه رفیق به نام وانیا داریم !
اما شما هزار درجه عاقل ترین !
ماشاالله !
حالا چرا درمورد حلقه و ... نوشتی ؟
جواب نظر قبلیم هم ندادی ها !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش
درجه ی عقل اونو دقیقا معلوم کن تا من درجه عقل خودمو بدونم بالام جان
خب بخون شاید شرح حال خیلی از ماها باشه
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:30 ب.ظ
هیییییییییییییییییی مادر
حیف حال ندارم حرف بزنم وگرنه میگفتم!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چته ناهید جون
حس و حالت کجا رفته تو چرا بیهویی اینقدر تحلیل رفتی؟
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:35 ب.ظ
سلام الان که دیگه از این ازدواج ها کم شده ولی والدین هنوز هم نفهمیدن که باید از بعضی از انتظارا وعقایدشون بگذرن .هنوز نتونستن خودشونو با دنیا وافکار ما وقف بدن!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باید برا درک متقابل همدیگه بتونیم باهم حرف بزنیم بدون تزریق افکار بهم دیگه چه ما به اونا چه اونا به ما
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:50 ب.ظ
آخه بدبختی اینجاست که وقتی چند سال هم دختر و پسر چه با اطلاع خانواده چه بدون اطلاع اونها با هم رفت و آمد هم میکنن بازم همدیگر رو نمیشناسن!!! بخاطر این که زندگی واقعی خارج از کافی شاپ ها و رستوران ها و ... جریان داره. وقتی که زندگی واقعی شروع میشه مشکلات به ظاهر کوچیک میشه قد یه کوه. کوهی که از اورست هم بلندتره!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من بعد و قبلشو نمیگم همین اوله راه رو میگم حداقل همین انتخاب زورکی رو میشه یکماه بیشتر شناخت حداقل غیر از اسم و رسمش دو تا خصوصیتشو یاد بگیری
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:33 ب.ظ
وانیا بانو بسلامتی دارید مزدوج میشید؟یا مزدوج شدید الان دارین راهنمایی میکنید؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودت چی فکر میکنی؟
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:49 ب.ظ
آدم‌ها چنین به فنا می‌روند گاهی.......البته فنا رفتن آدم ها اشکال گونانگون دارد..این یک گونه‌اش.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فنا شایدم به....
شنبه 9 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ب.ظ
خب یه هفته ای یه اشتباه محضه، به نظر من هیچ چیزی رو نمیشه کاملا نفی کرد، ازدواج سنتی یا مدرن فرقی نمیکنه، مهم اینه که توش اول با عقل جلو رفت و اشتباه نکرد، وگرنه هر کدومش میتونه خدایی نکرده منجر به طلاق بشه، این مشاوره های ازدواج خودشون میگن اگر یه ازدواجی کاملا سنتی داشت شکل میگرفت حداقل باید ۶ماه به شناخت طرف مقابل پرداخت بعدا این اقدامات انجام داد، بحث یه روز و دو روز و بچه بازی که نیست آدم یه هفته ای بخواد با یکی ازدواج کنه!!!
۲۵۹۱۴
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اصلن ازدواج بدونه شناخت اشتباهه محضه
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:09 ق.ظ
سلام
این پستتون دوحالت داره یا ازدواج کردین دارین نصیحیت می کنید یا اینکه عاشق شدی میخوای ازدواج کنی یا نه درون دوران شیرین نامزدی هستی ؟؟؟ من که عمراً حلقم رو از دستم بیرون بیارم(ایکون خجالت)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینکه شد سه حالت برادره من!!
شما مبارکا باشه در نیار خب بذار باشه مختاری
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:54 ق.ظ
ازدواج اشتباه محضه اشتباه محض ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:01 ب.ظ
میشه بگی دقیقا چه خبره؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دقیقا خودمم نمیدونم فهمیدم بهت میگم
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:03 ب.ظ
وانیا جون عزیزم میشه هم زن بود و هم قوی میشه هم لطیف بود و هم استوار میشه هم شجاع بود و هم دل نازک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میخام تک بعدی باشم اینروزا فقط لطیف
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:06 ب.ظ
وانیا جون می دونم که خودت داری میا ن احساس هات دست و پا می زنی اما برام ننوشتی میشه بهم بگی که تونستم بار وظیفه ای رو که این قسمت داستان به دوش داشته منتقل کنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میام میگم عزیزم
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:10 ب.ظ
وانیا...من انتقاد دارم
این کارت و دوست ندارم که در و به روی مهمونات می بندی! واسه چی کامنت دونیت و می بندی؟ خب اگه حال نداری جواب کامنت نده ولی شاید یکی بخواد مث من غر بزنه! می دونم حوصله ی نصیحت و آرزوی بهترین ها و انشالا درست میشه نداری اما این ملت مهمون هستن! نباید پشت در بمونن...تازه شاید یکی دو تا فحش داد تو حالت بهتر شد!
بازم تصمیم با خودت...تو صاحب خونه ای اما من این کارو دوست ندارم و دوستانه گفتم....خوددانی.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آنا دعوام نکن خودم از این کارا متنفرم که بخام رو نوشته هام رمز بذارم یا کامنتدونی رو ببندم اما ایندفعه رو ببخش
راستش قصد داشتم یه مدت که نمیتونم به کامنتا جواب بدم مسدودش کنم تا شرمنده ی دوستایه گلم نشم بدم میاد بی جواب بمونن نظر دوستان
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:14 ب.ظ
در مورد این پستت...حرف دارم...دلم پره
ازدواج سنتی و مدرن و پست مدرن و ....همه یه اشکالی داره...هیچ کدوم بی ایراد نیست.
اما برای نسل ما خیلی سخته چون من و تو در مرحله ی گذر هستیم...نه این وری نه اون وری...نه با سنتی آبمون تو یه جوی میره نه خانواده هامون با مدرن صد در صدی موافقن...اینه که ما له شدیم...سوختیم...فنا شدیم...شاید برای نسل آینده مثل مادر پدرای من مشکل نباشه...چون تا اون موقع تکلیف مشخص شده.نسل سنتی قاب عکسی شدن و نسل گذر که ما باشیم مدرن!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با حرفت موافقم ما بین دو نسل گیر کردیم
در اصل بینه یه اتمام و یه شروعه مجدد ما مرحله ی گذر هستیم دقیقا هرکسی بر حسب موقعیت یه تیپا هم به ما میزنه یه جایی خودمونم دچار تردید میشیم قبول داری آنایی؟
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:34 ب.ظ
سلام این پست آخر منو لینک بده یا یه پست بهش اختصاص بده مرسی[گل]
امتیاز: 0 0
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:37 ب.ظ
ما که از مردی مردیم
لااقل تو زن باش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زن هم که باشی ذله میشی از دسته روزگار
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:17 ب.ظ
راستش شوکه شدم با پستت

هم همین پست هم بالایی که بعید میدونم بی ارتباط هم باشند

زندگی ای که دچار روزمرگی یا روز مرگی !! بشه همون مرگه بدم میاد از این قبیل ازدواج های سنتی
بدون تجربه کردن دوست داشتن یواشکی - بدون کش و قوس های اولین قرار ها بدون استرس

....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زندگیه ما آدما هر روز و هر لحظه ش بهم ربط داره
روز مرگی رو خوب اومدی پوریاجان
همین کش و قوسها و استرسها یه روزی اینقدر رنگ میبازه که خودتم یادت میره چه برسه به اون....
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:16 ب.ظ
سلام عزیزم..
شاید کمه ولی هست من خودم 5 سال پیش این شکلی ازدواج کردم..
خیلی سنتی و سریع اما نه احمقانه پدرم 3 هفته فقط تحقیق و پرس و جو کرد ..
چند باری سرزده رفت دم خونشون..
حتی با دوست های قدیمی همسرم هم حرف زد تا بله رو گفتیم..
منم اولش برام سخت بود شاید 3 ماهی طول کشید تا بپذیرم که این شخص همسرمه..
اما پشیمون نیستم..
چون حالا خوشبختم..
حالا همدیگه رو یه عالمه دوست داریم..
در حالیکه خیلی ها هم با شناخت و عشق ادواج می کنن و پشیمونن..
نمیشه گفت کدوم درسته..
به نظرم موقع ازدواج باید چشم و گوشش رو آدم باز کنه و دنبال پیدا کردن موارد باشه..
تا بعدا پشیمون نشه..
بهت پیشنهاد می کنم سی دی های ازدواج دکتر مجد رو ببینی اون سی دی ها توی تحقیق و شناخت همسر خیلی کمک می کنه..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
آره این یه چیزه 100درصدی نیس که بگیم همه ی اونایی که اینجوری ازدواج کردن بکل بدبخت شدن نه همیشه استثا وجود داره
خوشحالم که زندگیه خوبی داری و عاشق همسرت هستی
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:20 ب.ظ
در ضمن بگم با تحقیقات پدرم من کاملا طرف مقابلم رو می شناختم..
اما نه خیلی..
تحقیق قبل از ازدواج خیلی مهمه ..
پیش مشاور رفتن هم خوبه..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم عزیزم
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:56 ب.ظ
سلام
فقط میتونم بگم امیدوارم دچارش نشیم!
یعنی نیازی به امیدواری نیست! فکر نمیکنم دچارش شم!
فکر هم نمیکنم به این موضوع!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ایشالله
کاش دچار نشیم
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 04:54 ب.ظ
سلام
بچه غصه نخور ایشاا... یه دونه توپش نصیب شما بشه
از اونایی که یه لحظه طاقت دوری همدیگه رو نداشته باشید و خلقه تون به دست جفتتوت قفل شده باشه و با زحمت و مصیبت هم نشه از دستتون درآورد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
کوروش خان چه عجب شوما با طنازتون نیومدی جدی شدی!!
از این دعا ها نکن گاهی لازمه از هم دور بود
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:41 ق.ظ
هر دختری حس پست بالات میفهمه بعضیا بیشتر بعضیا کمتر ... من این روزا دلم میخواد بشکنم انتظاری از کسی ندارم فقط یکی بیاد شکسته هام جمع کنه بندازه دور... همین
۲۸۵۶۰
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
خدا بدور چرا بریزه دور بشینه تک تک بهم وصله کنه
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:55 ق.ظ
به نظر من تعهد و علاقه توی یه رابطه بیشتر باید توی ذهن آدمها باشه ....
چه بسا خیلی مردا حلقه به دست دنبال شکار تو خیابونها هستن ....

ایشالا یه دونه متعهد و مهربونش نصیبت بشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام نازبانو
آی گفتی زدی تو خاااااااااااااااااااال
دس شوما درد نکنه آبجی خانومی
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:35 ق.ظ
سلام وانی جان
عجب خبراییه اینجا کی به کیه؟
عروس کیه؟
دوماد کیه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
من نگفته خوشم نمیاد از سرو دمه اسمم بزنی
اولا خودت کجا بودی اینو روشن کن شاید آتیشم فروکش کرد جوابتو دادم
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:18 ب.ظ
وانی وانی وانی چرا میزنیییییییییییییی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دررررررررررررررررررررررررررررررررررد
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:18 ب.ظ
وانیییییییییییییییییییییییییییی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 11 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 03:59 ب.ظ
آره عزیز قبول دارم
هنوز ما با خودمون کنار نیمدیم...هنوز تردید داریم.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:35 ق.ظ
سلام ...
این مدل شناخت و بعدشم ازدواج یجورایی وحشتناکه توو این دوره زمونه ی ما ... البته خیلی خیلی کم پیش میادا ...

راستی وانیا جان من اون پست خاطره بازی رو گذاشتما ...
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 04:20 ب.ظ
همون قدر قشنگ و واضح و گیرا نوشتی که اسم وبلاگتو انتخاب کردی!!! بهتر از این نمیشد این موضوع رو گفت.
من و شرودینگر بعد از 7 سال دوستی ازدواج کردیم و هنوزم که هنوزه بعد از یک سال هنوز داریم باهم آشنا میشیم!!!
امتیاز: 0 0
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 07:37 ب.ظ
دیر نظر میدم چون دیر رسیدم. اما چون از درد من گفتی لازم دیدم بگم که من و همسرم ۲۹روز بعد خواستگاری به زور و فشار اطرافیان زن و شوهر شدیم. ازدواج سنتی برای آدمی که تو دنیای مدرن زندگی میکنه و یا اینکه یه مقدار روشنفکر نفهم تشریف داره یعنی بد بختی یعنی دروغ و خیانت یعنی کثافت یعنی.... من بدبخت شدم تموم شد رفت! اولهای ازدواج خجالت میکشیدم حتی به اسم صداش کنم خودت حساب بدبختیهای شب و روزش رو بکن. از تمام آدمایی که منو به زور حرفایی از قبیل داری میترشی و همسنات ۲تا بچه دارن و بیعرضه ای و سد راه ازدواج خواهر برادرتی و ... از من بله گرفتن بدون یه تحقیق درست و درمان سخت دلگیرم.

خیلیها اینطوری زندگیشون رو شروع میکنن و خوشبخت میشن اما از بد حادثه همسرم به کوری چشم دوست دخترش که به تازگی ازدواج کرده بود یه حلقه به دستم کرد و اول از همه به خودش دروغ گفت و بعد من رو سرگردان ایجاد عشق بعد ازدواج کرد. ناگفته پیداست که منم کورکورانه به این زندگی یکطرفه عشق ورزیدم و بعد فهمیدن دلیل تمام بدخلقیهایش و اعترافات تکاندهندهش و عیان شدن خیانتهایش نابود شدم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من این چیزایی که گفتم رو دیدم ولی تجربه نکردم عزیزم
اما گاهی اینقدر واقعی دیدمش که حسش کردم
تاسف من کاری رو درست نمیکنه اصلمن حرفه درستی نیس
اما واقعا میمونم تو کاره کسایی که فقط حرفه مفت میزنن مثه همین ترشیدن آدم بترشه بهتره تا بدبخت بشه
همسرت خودشو اول گول زده
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد