X
تبلیغات
رایتل

آدمای عجیب و غریب...

سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:13 ب.ظ


امروز صبح اینقدر علاف تاکسی بودم که وقتی دخترک از راه رسید و بدون رعایت نوبت در تاکسی رو باز کرد و سوار شد نتونستم تحمل کنم،به خیال خودم با یه جمله ی کوتاه از حقم دفاع کردم "خانوم ببخشید نوبته منه" دخترک چنان فحش بدی نثارم که درجا خشکم زد،همونجا میخکوب شدم و مات بهش نگاه کردم...هنوزم معنی حرفش،عکس العمل عجیبش و نیش خند راننده رو نمیفهمم...

چقدر ماآدمها اینروزها عجیب شده ایم ...چقدر بد* شده ایم...چقدر باهم بد تا میکنیم.
بازم گیجم،گنگم،توی خودم گم شدم...گاهی ساعتها خیره میمونم اما وقتی بخودم میام یادم نیس به چی یا کی فکر میکردم فقط زمان سپری شده...من فقط جسما حضور دارم...زمان متوقف شده...نه...من خودم متوقف شدم...آرومتر شدم...

منم اینروزا خیلی عجیب شدم مثه عصر امروز که تند تند داشتم کرفس خرد میکردم بازم حواسم به خودم نبود داشتم فکر میکردم به اتفاقای امروز به این چند وقت به دلتنگیهای گاه و بیگاه این چندوقته به خودم به همه به ... یه لحظه احساس کردم انگشتم بدجور میسوزه،مثه صبح بعده اون کلمه ی رکیک، خشکم زد ،کرفسها خونی شد...اینبار از خون نترسیدم... دردم گرفتم اما نه از ضرب چاقو...از خیلی چیزایه دیگه دردم گرفت....



گاهی آدم بدجوری دردش میگیره...گاهی از یه نگاه...گاهی از یه حرف...گاهی از نبودنا...گاهی از بعضی بودن ها...گاهیم از خوده خودش دردش میگیره...

به انگشت چسب خوردم که نیگا میکنم اشکام همینجوری میریزه...
(بازم توله سگ داره دور و برم میچرخه)

مامان میگه خیلی نازک نارنجی شدی...انگار بچچه شدی...بهونه گیر شدی!!

صرفا جهت اطلاع تو نوشت:امشب خیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم،نخاستم ناراحت بشی...ببخشید اگه بدم...اگه دنبال بهونه میگردم...

*این بد رو که میگم خودم یاده بد به معنای کودکیمون میفتم بد اونموقعه ها با بد الان خیلی توفیر داشت.

نظرات (35)
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:44 ب.ظ
اوووووووووووووووول
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آ باریک الله دختررررررررررررر
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:45 ب.ظ
برم بخونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برو نیشتم سره راه ببند
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:49 ب.ظ
گاهی آدم بدجوری دردش می گیره ! از یک نگاه , از یه حرف , از نبودنا , از بودنا, از خودش ...خودش ... خودش ...

آخ که انگار درددل این روزهای منو , واو به واو تکرار کردی عزیز ...
چی بگم دیگه؟ این دردها با سن و سال هم از بین نمیره انگار ! همیشگیه ... شاید باید بی حس بشم و کرخت ... شاید اینطوری بهتره !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره سهبایی بی حس شووووووووووو
من دیروز به شخصه از یه اتفاق بد ناراحت نشدم برا عزیزترین کسم شاید دارم سرد میشم
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:50 ب.ظ
وانیا ملت خیلی بد شدن...خیلی بی شعور شدن خیلی حریص شدن و وقیح...بخدا جدی میگم...داشتم از خیابون رد میشدم ماشی ک ردشد حرکت کردم ندیدم ترمز زده خوردم ب صندلی عقبش یهو دیدم راننده تا کمر خم شده میگه پات میرف زیر ماشین چی؟ میگم نمیرف! میگه خری دیگه حالا برن خر از قبرس بیارن! وانیا وسط خیابون خشکم زد! داشتم هاجو واج نیگاش میکردم! فقط تونسم ی بی شعور بهش بگم...گاهی وقتا از خودم لجم میگیره...این ی نمونه ی خیلی کوچیکشه...این روزا خیلی ازین چیزا میبینم...
دلم پر بود چقد فک زدم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فک چیه درد و دل بود عزیزم
منکه اون فحشو عمرا بتونم بگم اینجا خیلی بد بود
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:51 ب.ظ
صندوق عقب! :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:53 ب.ظ
دل نازک شدیم وانیا...خسته شدیم ...دیگه این بهونه های کوچیک نمیتونه شادمون کنه از بس زندگی ودنیاش گند شده...البته لحظات خوب هم هست ولی انقد کم شدن که گم میشن...از بس مردم بلا نسبت شما وحشی شدن ...همه دعوا دارن...اصلا معلوم نیس چشونه...ایشالا زخم دستت زودتر خوب میشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دنیا بزرگ شده؟نه نشده ما آدما روز به روز داریم کوچیکتر میشیم از هر لحاظی
ممنونم آذر خانومی
سه‌شنبه 19 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:45 ب.ظ
آره وانیا..بد شدیم..بد شدند..هر کداممان به نوعی
راستش چندشم میشه وقت میبینم یه دختر تو خیابون زبونش به حرف زشت میچرخه....همیشه فکر میکنم باید دختر ها یه فرقی داشته باشند با بقیه...
تازگی ها خیلی خودت رو زخم و زیلی میکنی....خواهشا یه خرده مواظب خودت باش عزیزم
آره...خیلی چیزای بچگیمون با الان فرق داشت...یکیش همین معنی واژه ها...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برا یه دختر خیلی زشته اونم دختری که کلی بقول دوستان تیپ زده شیک و پیکه اصلا آدم به مغزشم نمیرسه بخدا بگه بتو چه چه برسه به ج....

عاشخ این کلمه ی زخم و زیلیم....یکی نیس بگه آخه چلفتی جان تورو چه به کاره خونه حالا تنها آشپزی نیستا جارو برقیم میکشم یهو همچین جارو رو میکشم که با شتاب میخوره تو شسته پام کلا تو کاره خونه یکم لطافت ندارم
ممنونم تیراژه آبجی گلم
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:53 ق.ظ
نمیدونم چی بگم وانیا ..
این روزا هر کی رو میبینم دلش گرفتس ..
دل خودمم که بدتر از همس ..
فقط آرزو میکنم این روزا خیلی زود خیلی زود بگذرن ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایشالله که درست میشه
گاهی دلتنگیهای کوچیکه
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:19 ق.ظ
از بد بودنا آدما از دور شدنشون خیلی دیدم...
انگار از یه دنیای دیگن انگار مردونگیو معرفتو همدلی مرده...
گاهی بهتر همینه که متوقف بشی...شاید بعدش بتونی خودتو دوباره با این دنیای هزار رنگ همگام کنی تا کمتر اذیت شی...
یه بوس رو انگشتت که زودی خوب شه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم ساراییییییییییییییییی مهربونم
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:41 ق.ظ
سلام بانو ...
از تک تک کلماتت میشه اشفتگی رو حس کرد ...
بانو به خدا می دونم چه حسی داری ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلااااااااام اجی
ببخشید اگه تلخه
اینقدر بانو بانو نکن پانی حس میکنم 40سالمه
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:40 ب.ظ
سلام
اولا اون دختره واقعا بی شعور بوده، نفهم هم بوده . بعضی از واژه ها رو که بعضی ها بکار میبرن شدیدا معلوم میشه که فاقد شخصیتن. بعد بی شخصیت تر از اون دختره اون راننده تاکسی بوده که معلومه خودش هم اره ه ه ه ه .وگرنه اون فحشی که تو نوشتی اولشو شاید عصبانیت و گرد شدن چشم داشته باشه ولی نیشخند نداره.
اما در مورد خود فحش دادن، من قبلنا اصلا از فحش دادن خوشم نمیومد. یه سری عبارات خاص خودم داشتم که از نظر من فحش بودن و از نظر بقیه نه ولی الان از بس ادما به نحوه های مختلف با اعصابم بازی میکنن متاسفانه چند واژه ی جدید که صرفا فحش هستن جایگزینشون شدن. ا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
اون دختر واقعا شخصیت خودشو برد زیره سوال
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:42 ب.ظ
در ضمن بی خیال ادما شد.

واقعا بد تو کودکی با بد الان خیلی فرق میکنه. به دایره لغت "بِد الان" مون خیلی چیزا اضافه شده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این واژه ها هم انگار با ما بزرگ شدن قد کشیدن گسترده تر شدن
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:43 ب.ظ
دیروز سوار تاکسی شدم راننده به زمین و زمان فحش میداد...انگار واسه همه عادی شده..انگار مودب بودن عجیبه این روزها....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عادی شده خیلی عادی
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:51 ب.ظ
خودم وقتی میگم بانو یاد پود لباسشویی بانو میفتم ... ههههههههههههه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیوووووووووووووووووونه
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 04:38 ب.ظ
پس خودزنی کردی؟؟؟ باید بزنی لیوان بشکنی این جور وقتا تا تو دردت نیاد.. تا هستی دردش بیاد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره عجب خودزنیه دردناکی زری
ما یک عدد لیوان میشکنیم مامان بانو تا قیام قیامت تو چشمون میترکونه لیوانمو شکستی بخیال بزنم خودمو ناقص کنم راحتتره زری
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 05:53 ب.ظ
کلن آدم های عوضی ای هستیم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممدی تو خوبی ؟
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 07:10 ب.ظ
حواست کجاست که میبری یهو دیدی زبونم لال!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روزایی که مث برق و باد میگذره ارزش نداره بخاطر چیزایی که خوشی را از آدم میگره الکی حرومش کنی/حرفا و برخوردا گاهی بد میسوزونه دل آدمو ولی میشه محکم بود/دیدی بعضیا سرد که هیچ گاهی یخ میشن حس میکنی با تن خیس زیر برف وایسادن ولی بازم باید فراموش کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
زبونت لال چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آره خیلی داره زود میگذره اما این وسط یه چیزایی کمه
بعله دیدم حالا یخ یخ هم نه ها یه سردی یه بغض درک باید کرد همدیگه رو
چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 07:36 ب.ظ
کجای کار می لنگد؟! سوال بی جوابم شد/ و استدلال خود درگیری ذهن خرابم شد
بروز منطق بی معنی -باید چنین باشد-/دلیل واضح تصویب طرح اجتنابم شد.....
کجای کار می لنگد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کلن کار میلنگه مهدیه بانو
پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:54 ق.ظ
مدارا کن بانو ... مدارا ... که همه اینها میگذره ... شاهنامه آخرش خوشه!
۰۴۷۹۶
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم به روی چشششششششششششششششم
پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:48 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الان دقیقا چته عزیزم؟
پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 04:04 ب.ظ
این روزا مردم بی شعور تر شدن !
راه دفاع رو فحش میدونن !
حالا چی گفته ؟
من آپم !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه چیزه بد
پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 06:59 ب.ظ
هرکدوممون شدیم مثل یه آتشفشان خاموش
منتظر یه تلنگریم تا آتیش به ژا کنیم
تا بسوزونیم همه رو...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
راست میگی هممون منتظره یه جرقه ایم تا گر بگیریم
پنج‌شنبه 21 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 09:44 ب.ظ
سلام عزیزم....
سانتاماریا یعنی مریم مقدس-سانتا:مقدس . ماریا: مریم
مرسی که بهم سر زدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 01:42 ب.ظ
می دونی چیه ؟ برو جلو آیینه ... اون فحش دخترک رو هی به خودت بده !!! بعد از چند بار گفتن اداپته میشی عزیزم ... می خوای نرو جلو آیینه ... بیا خودم بهت میگم عزیز دلم ...!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دستت درد نکنه این راه حله روانشناسیشه؟
جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 03:03 ب.ظ
متنفرم از این آدمای حق به جانب که وقتی حق باهاشون نیست روبهناسزا گفتن میارند

چرچیل میگه هیچ چیز بدتر مباحثه با یه احمق نیست


راستی بیا بلاگم تا ببینی من هم این روزها از همخونه ایم خشم زده که تو یه دسیسه علیه من شرکت کرده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرچیلو عشق است
جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:39 ب.ظ
سلام
منم مخالفم با این رفتار زشت از یه دختر تو ملاعام
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
جمعه 22 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:40 ب.ظ
مردم تو صف پمپ بنزین ..تو صف اتوبوس... تو صف نونوایی دیدنی میشن. می خوان زرنگی کنن و جلو بیوفتن..انگار نه اگار این مردم همون مردمی هستن که کرور کرور دولت انواع و اقسام حقشون رو میخوره و صداشون در نمیاد... نوک خنجر مردم همیشه تو پهلوی بغل دستی شون میره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عجب جمله ای نوک خنجر مردم همیشه تو پهلوی بغل دستی شون میره
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:15 ق.ظ
متاسفم واسه اینجور آدما که دارن دنیارو به گند میکشن ....
ایشالا روبراه بشی خیلی زو د
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:43 ق.ظ
سلام عزیز مهربون . مرسی از تولدنامه ای که نوشتی ... کوتاه و قشنگ و پراز مهر .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام عزیزم
خواهش میشه بابک برا هممون عزیزه
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:04 ق.ظ


از شب قبل هیجان دارند ، به دوستانشان زنگ می زنند ومی خندند وقسم
می خورند که حتما فردا خواهند رفت به آنها هم می گویند که :
جرئت داری تو هم بیا ...


راستی سلام .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چی میگی یپروین بانووووووووو؟
سلام
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:01 ب.ظ
سلام
میگم شما یه لحظه گوشت رو بگیر من چند تا فحش اساسی به اون راننده بدم(به نظرم کار راننده بدتر از اون دختره بوده)
هنوز گوشت رو نگرفتی؟
شما با این کدبانوگری تون(شما بخون دست و پا...-البته ببخشیدا میدونم ناراحت نمیشی میگم)انتظار داری کسی در خونه تون رو بزنه؟یکم کار یاد بگیر.
درباره حال و احوالت هم باید بگم که زیاد دنیا رو جدی نگیر.شاید این حرفم خیلی کلیشه ای باشه ولی باور کن علاج این زندگیه.زندگی رو هرچقدر سخت تر بگیری سخت تر میگذره.
حال و روز آدما خیلی شبیه هم شده.امید داشته باش و بخند.همه چی درست میشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
مگه کوروش خان شما هم از این حرفایه بی تربیتی بلدی؟
یکی بگه دست و پرت رو میبری حداقل نیا بنویس همه خبر دار نشن تو شبکه جهانی اینترنت
چشم
اما گاهی دلگیر شدن بد نیستا
امتحان کن جناب سرخوش
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:49 ب.ظ
زندگی خسته می کند آدم را - اصلا روح ادم را خراش می دهد همین طور می رود - ما هم که وقتی شانه ای نباشد اشکها را برای کرفس ها خرج می کنیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیچاره کرفسا
البته تو مصرف نمک صرفه جویی میشه ها
شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 03:22 ب.ظ
گاهی آدم بدجوری دردش میگیره...گاهی از یه نگاه...گاهی از یه حرف...گاهی از نبودنا...گاهی از بعضی بودن ها...گاهیم از خوده خودش دردش میگیره...
سلااااام چقدر درست...
انچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند...

میگم محمد چقدر تحت تاثیر قرار گرفت که اومد اعتراف هم کرد!!!!!!!

این دنبال بهونه گشتن که میگی........................ اوووووووووووووووووه لعنت! پست خیلی خوبی بود!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودمم از این جمله ی خودم خوشم میاد/(آیکون یه خودشیفته )
ممد که پدیده ایه برا خودش دست کم نگیرش
الان دقیقا منظورت از جمله یکی مونده به آخر چیه؟
یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 06:41 ب.ظ
منظورم دقیقآ اینه که خیلی پیش اومده برام و خیلی حس لعنتی ایه!!!
امتیاز: 0 0
دوشنبه 25 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:29 ب.ظ
وانی به سختی تو وبت جا واسه کامنت گذاشتن پیدا کردم
راستی توراخدا چی بهت گفت الان همش ذهن من درگیره اینه که چی بهت گفت دختره
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد