هنوزم وقتی بابا هندونه میخره عادت داره که بذارتش تو یه سینی بزرگ درست وسطه هال و چاقو رو بگیره دستش اونوخ بگه شانس کی؟
اونروزا چهارتایمون زل میزدیم به هندونه و هنوز جمله ی بابا تموم نشده هرکسی داد میزد من...و چه افتخاری نصیب اونی میشد که شانسش قرمزتر و شیرین تر بود...اما امروز که بابا هندونه خرید و گذاشت وسط هرچی نیگام کرد،نتونستم حرفی بزنم...یا شایدم ترسیدم...ترس از بخت و شانس خودم...راستش اینروزا زیاد به شانس خودم اعتماد ندارم...انگار گمش کردم...شاید همون10ساله پیش!!!بابا خودش پیش دستی کرد و گفت: شانس تو..چاقو رو که تو شیکمش فرو کرد، دلم یهو ریخت...ترس برم داشت، اگه شانسم...باز که شد...قرمزه قرمز بود...بابا اون تیکه ی وسطشو کند و گفت بیا اینم گلش...گفتم خودت بخور...مثه بچه ها انگار دنیا رو بهش دادن...یوهو گذاشت دهنش...زل زدم تو چشماش...دلم میخواست ببینم شانسم چه طعمی داره...بابا گفت:عسل...عسل...عسل عجب شانسی داری.....
عصر که رفتیم بیرون، چشمم افتاد به هندونه ی کنار جوب خیابون قرمزه قرمز بود...با خودم گفتم عجب شانسی داشتی...نمیدونم چه مدت بالا سره هندونه وایساده بودم و نیگاش میکردم...که مامان شاکی شده بود و داد زد داری به چی نیگا میکنی؟ بیا دیگه...گفتم: دارم نیگا میکنم به شانس..بخت...اقبال...و شروع کردم به حرف زدن...مامان,دیدی بنده خدا عجب شانسی داشته...قرمزه قرمز...ولی حیف که از دستش افتاده و شکسته...ترکیده...حیف...مامان پرید وسطه حرفم، چی داری میبافی بهم، یه ریز داری حرف میزنی از کی میگی؟مگه شانسم میشکنه؟میترکه...نفهمید من چی میگم...گوش نداد...فقط راه رفتیم...و من همش به شانسم و شانسش فکر کردم...
وانیانوشت:بعضی آدما حق دارن حرفه آدمو نفهمن شاید تو اون لحظه تو یه فکر دیگه باشن، خیلی وقتا حرفت فقط برا خودت معنی میده و خودت میفهمی چی میگی.
پی خاطره نوشت:هیچ وقت هندونه ایی رو که ساله آخر دانشجویی موقعه آخرین امتحان با بی پولیه شدید خریدیم و گذاشتیم یخ بشه تا آخر شب بعده خستگیه درس چاقو بزنیم وسطش رو یادم نمیره...هرچی خونده بودیم پرید...به شانسه همه بازش کردیم...اما سفید بود و بدطعم...حاله هممون گرفته شد...
سلام.
می خواستم باهات تبادل لینک داشته باشم.
با نام "شکلات تلخ" لینکت کردم. ممنون می شم "شادی نامه :))" رو لینک کنی
سلام باید بخونمت
:))
شانس کی؟؟!
چه جالب!!
بابای منم می گه ولی من هیچ وقت دقت نکردم که واسه چی، چون زیاد جدیش نمی گیره!!
سلام
آره پرو جان امتحان کن
نزن تو ذوقه بابات
چه جالب بوده
اینطور که پیداست شانست نسبت به زمان دانشجویی بیشتر شده!
سلام
آره بیشتر شده100برابر
سلام
عجب کار جالبی میکنه بابات! ما ها که از این کارا بلد نیستیم ولی از این به بعد شاید اینجوری کردیم کار باحالیه ها!!!
من فکر میکنم بستگی به خود آدم داره که فکر کنه خوش شانسه یا نه! اگه بگی خوش شانسی حتمآ تو خیلی مواقع شانس باهاته...
امیدوارم که همیشه شانس همراهت باشه... البته به نظرم واسه رسیدن به موفقیت شانس خیلی تاثیر به سزایی نداره! داره ها ولی نه خیلی زیاد.... همه چی بستگی به خودمون داره...
سلام
ما اینیم دیگه
ممنونم
درود
نمیدونم چرا توی ریدر هستی ولی وقتی آپ میکنی نشون نمیده
به شانس اعتقادی ندارم .
کلمات نمیتونن احساس گوینده یا نویسنده را منقل کنن لاقل بصورت کامل.
سلام حتما ریدرتون باهام چپه یا قهره یا دوسم نداره
آره باید حرف زد..
من با وجودیکه طعم هندونه رو خیلی دوست دارم ولی نمیتونم بخورم.چون هر وقت میخورم حالت تهوع میگیرم

راستی وانیا جون خیلی خوشحالم که از شعرم خوشت اومده.ممنونم ازت
بابت ایمیل هم خیییییییییلی لطف کردی عزییییییزم
سلام
ممنونم عزیزم
خواهش میکنم خوشحالم تونستم کمکت کنم
قربونت برم من که اصلا سراغ این کارها نمی رم چون خیلی خوش شانسم
قربونه دختره خوش شانسم برم
شانست خوبه من ایمان دارم
چه جالب
ما هم هروقت هندوانه وارد خونه می شه که وایمن می میرم براش توی سینی گرد می ذاریم و بابا می شکنه و بقیه چنگال بدست منتظر تکه تکه کردن قربانی
این آخریه عجب زد حالی بوده
و اگر قرمز می بود چی می شد
بنظر منم شانست حرف نداره/کاش ما هم از این شانسا داشته باشیم/خودتون گفتین شاید بعضی حرفا را فقط خودت بتونی درک کنی
مردم بعضی شهرا حتی روزای آخر هم خاطره بد واسه آدم ثبت میکنن
می خواند و باز می خواند،
بغض هزار ساله ی درونش را
انگار می گشود..
اندوه زاست زاری خاموش!
ناگفتنی است...
این همه غم؟!
ناشنیدنی است!
...................................
با طوماری از غم هام به روزم...شاید آخریش باشه!
عاشق لحظه ای ام که باباها شانس بچه هاشونو می چشن و لذت می برن از شیرین بودنش... عاشق ذوق توی چشماشون هستم...
آخ گفتی هندونه....
بعد اون دیگه نرفتم سراغ امتحان شانسم توو خرید هندوانه
شانس من؟؟؟درس که یادم نیس اما اون یه باری که خودم خریدم بدجوووووری توو زرد از آب در اومد
یعنی تووش زرد که نه اما سپیییییید بود و مزه زهره مار میداد
خوبه از شانست لذت ببر وانیاجان
این مامانام عجب باحال میزنن توو پر حرفای آدم همین اساسی میزنن توو ذقت که کمی تا بسی له میشوی
سلااااااااااااااااااااااااااام عزیزم.
حالا خدارو شکر که قرمز بوده !
بابا خوش شانس !
بابا نیک بخت !
بابا عسل شانس !
با وانیا نوشتت موافقم . گاهی هیچ کس نمی فهمه چی می گی ! هیچ کس !
وانیا نوشتت رو عمیقاااا درک میکنم
خدا رو شکر این دو روز هندونه رو خوردم و سیرابم وگرنه این عکست منو میکششششششت
عاااشق هندونه اممم
سلام
خانومی خوش شانس پس اقبال امده سراغت و مطمئنم ه سال 90 مهمون خونه ات می مونه
انشالله که همیشه موفق باشی و شاد
راست میگی گاهی حرفهای که می زنیم برای خودمون معنا دارن برای خودمون قشنگن و خودمون می فهمیمشون
خدارئ چی دیدی یهو با دست و گل و شیرنی برای امر خیر اومد دم خونتون.... البته به نمی دونم بگن شانس یا نه شانس نیستوووو نمی دونم... فعلا هوس هنونه کردم
سلام وانی جان. من فقط یه کامنت تازه ازت گرفتم. اول اینکه دخترجان هربار لطفا برای من نشونی وبلاگت رو هم بنویس. خب من هنوز لینک ندارم توی وبلاگم. دوم اینکه لطفا ایمیلت و بده بهم تا همین الان برات بفرستم.بوس
هندونه که یکی دوتا نیست!
شانسم یکی دوتا نیست!
امید هم هست!
سلاااام.
تو خونه ی ما یه جورایی گل هندونه مال من بوده واسه همین تا حالا به همچین چیزی فکر نکرده بودم، خیلی خوشمزه بود...
دلم هندونه خواست خوب،این چه وضعشه،مردم تو رژیمن،شما هم پای چیزای خوشمزه رو وسط بکش،عجباااااا!
ادمی که پول نداره دیگه هندونه خوردنش چیه!
نظرما که فعلا بی جواب است!نقطه!
نمیدونم کدوم آهنگو میگی
بگو search کنم گوش بدم منم
آهنگ میرن آدمای
دانلود کردم ولی باز نمیشه !!
فرمت آهنگ چیه مگه؟