X
تبلیغات
رایتل

1395

جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 11:29 ق.ظ

چقدر تلاش کردم تا بتونم وارد سیستم بشم کلی رمز رو چک کردم تا بالاخره یکیش جواب داد.

چقدر سخته برگردی تو خونه ای که خیلی وقته نبودی ، انگاری مثه فیلما که یارو بعده چند سال برمیگشت، رو آینه شمعدون خونش تار عنکبونت بود و روی اسباب اثاثیه اش پر از ملحفه ی سفید!!

چقدر غبار، فضا پر از گرد و خاکه انگار یجورایی نم داره همه چی...

خیلی بزرگ شدم فکر کنم اونقدری که از خوندن خیلی از نوشته هام شاکی میشم .

عجب روزگاری در جریان بود، فضای بلاگستان حال و هوای خاصی بود که هنوزم توی ذهنم مرور میشود شاید از وقتی مجازی ها، واقعی شدند خیلی از رشته های ارتباطی اینجا ترک برداشت و شکست. الان خیلیا توی اینستاگرام فعالند و فیس بوک هم به هن و هن افتاده، بابک و فاطمه هم که کانال تلگرام دارند. همگی از اهن و تلپ افتادیم... اینجا را بدون بچه ها دوست ندارم.

دودمان...

جمعه 8 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 02:29 ب.ظ


چه خوشبختند حلقه های دود سیگارت که قبل از رها شدنشان بوسیده میشوند

بیرحمترین

آتشم زدی

خاکسترم کردی

و حالا من...

حلقه دودی رها شده ام ...آدمها می بلعند مرا


مرا دود کن پسرک....

جمعه 8 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 01:34 ب.ظ

امروز لابلای گذشته ها مرورت کردم

امروز توی کافه ای دنج یادت کردم

وقتی پسرک داشت سیگارش را روشن میکرد تا همان لحظه ای که خاموشش کرد

یادم افتاد شاید توام جایی از همین دنیا داری یاده مرا دود میکنی و رهایم میکنی

با هر بار بوسیدنش مرا می سپاری به دست باد

من هم دور خودم میپیچم و حلقه میشوم...محو میشوم...انگار هیچ وقت نبوده ام...این پایان همه ی آدمهاییست که اشتباهی میایند ...

چه خوشبختند حلقه های دود سیگار...لااقل از من خوشبخترند...حداقل بوسیده میشوند و رهایشان میکنی!!!

من هر لحظه تو را مرور میکنم...لابلای آدمهای این شهر شلوغ...روی نیمکتهای پارک لاله...

هیس!!!

وقت خواب یادت در آغوشم آرام میگیرد...

تو میان لحظه های من حل شده ای...تو هر لحظه و هر جا تکرار میشوی...کاش دنیا دکمه ی استاپ داشت...

آدمها خسته ام میکنند...حتی روزهای بارانی بی تو دلگیرترم...

نگران مردی هستم که کنارم قدم میزند...نمیداند دلم جایی باخته است...نمیداند فکرم جایی پر میکشد که او نیست

نگاهش که میکنم به یکباره دنیایم تار میشود...چشم در چشم مردی میشوم که تو نیستی...

اما اینروزها خیالم راحت است...لااقل یکی از ما دوتا بهانه گیر نیست دارد با نگاهی دیگر زندگی میکند...

میدانم مرا دود میکنی هر دم...مرا دود کن بگذار پربکشم...بگذار مسموم کنم تمام آدمهایی این شهر را...

تو مرا هدیه دادی به کسی منتظرم نبوده ...دستخوش


( تعداد کل: 233 )
   1       2       3       4       5       ...       78    >>