X
تبلیغات
نماشا

درد و دل

چهارشنبه 3 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 12:11 ق.ظ

دیشب تا دم دمای صبح باهم حرف زدیم، من از اون گلایه کردم و اون از من...

انصافا حق با اون بود خیلی جاها ندیده بودمش...خیلی جاها بفکرش هم نبودم...

شرط بستیم که من همان آدم سابق بشم...شرط بستم اما هنوز هم بخودم شک دارم...سه سال زمانی کمی نیست.

باید سه سال سر حرفم بمانم!!!!


حرفهایمان به همینجا ختم نشد...تلخی هر شب این قرصها برایم شیرین ترین شیرینی دنیاست...میخابم بی آنکه به خوابهایم دست برد بزنی...بی آنکه سر زده بیایی و ....


گم شده ای ...نمیدانم من گمت کردم سا خودت لابلای بازی روزگار گم شدی...

من خودم برای نبودنت دلیل بافته ام...آنقدر شب و روز تکرارش میکنم که امروز باورم شده بود که.....هیس!!!!!!!!

بگذار بین خودمان بماند معشوقه جدید که جار زدن ندارد.



یه وقتایی معلوم نیس حواسم پرته کجاست؟

شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 04:35 ب.ظ



زیر پل سیدخندان روبروش وایسادم و زل زدم تو چشماش...

نگام میکنه، مثه همیشه ساکت و آرومه.

همیشه حالت صورتش با حال و هوایه دل من تغییر میکنه!!!!

شادم و پره ذوق، اونم داره میخنده...از همون خنده های ریز و مردونه.

پشیمونم و دلم گرفته، ی اخمی تو ابروهاش گره خورده که ته دلمو میلرزونه...

 نمیدونم چرا هر وقت و هرجا که میبینمش پاهام سست میشه و زل میزنم تو چشماش؟

یه وقتایی معلوم نیس حواسم پرته کجاست...

دیروز دیدمش، ی پیشونی بند قرمز یا زهرا بسته بودو میخندید...باد میخوره تو صورتمو و منم باهاش میخندم...موهامو زدم پشت گوشم، چشمک زدمو بلند گفتم چاکرم سردار.



وانیا نوشت: خیلی وقتا سر مزارش که میرم حالم بی حد و اندازه خوب میشه.



فقط کافیه بگم بیخیال!!!

شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 04:10 ب.ظ


دیگه جای موندن نیست، باید دل کند و رفت... باید رفت از تک تک لحظه ها، باید رفت از لحظه لحظه ی این روزها...من راحت تر از اونی که هر کسی فکرش را بکنه دل میکنم از هر چیز و هر کس، یکسری آدما باید خط بخورن!!!

فقط کافیه بگم بیخیال،به همین سادگی.


( تعداد کل: 224 )
   1       2       3       4       5       ...       75    >>