مشق من
چه با شکوهه کودکی
زندگی عروسکی
خنده های یواشکی
گریه های دروغکی
سرمشق من،اسم تو بود
اسمی مث جادوی شب
یک اسم از بر کردنی
شعر تماس دست و لب
حادثه ساده شدن
شکفتن تو پیش من
دفتر تب کرده ی ما
کاغذ مرد و شعر زن
تخته سیاه بی صدا
پر از ترانه های ما
اسم تو شکل قلب من
پای همه جریمه ها
هنوز می خوام از تو بگم
با این دو دست جوهری
بگم که دل،خط خطی یه
از اون نگاه سرسری
می خوام نترسم سر صف
هنوز می خوام خطر کنم
مثل شب های امتحان
فقط تو رو از برکنم
چه باشکوهه کودکی!
Laguna Beach1994/1373 "شهیار قنبری"
منم از یاران کودکی زندگیمم.چه روزهای زیبایی بودن.هنوزم در وجودم زنده هستن
کودکی زیباست
ساده
آروم
بی صدا
.
.
.
.
هیییییییییییییی وانیا جونم ....
جوووووووووووووووووووووووووونم
من دیوانهء شهیار قمبری ام
ولی اینو نشنیده بوم
اینو خونده ؟
یا جزو ترانه های اجرا نشده شه ؟
این ماله کتاب دریا در من هست محسن جان من نشنیدم خونده باشه حتی تو دکلمه های جدیدش نشنیدم
امروز داشتم کتابشو ورق میزدم که بهش رسیدم تو آرشیو نگاه کن بقیه شعرهاشو اگه حوصله کردی قشنگه
بدونم بچچه ها دوست دارن بیشتر مینویسم ترانه هاشو
سلام..چه قشنگ بود این شعر....ممنون که نوشتی اینجا ...
سلام
تیراژه خوشحالم خوشت اومده
دوران دانشجویی چقد دوس داشتم این کتابو داشته باشم ولی هیچوخت پولشو نداشتم بخرم ... هی ... هی ...
چه خوب میفهمم محسن وقتی ادم یه چیزی رو از ته دلش میخاد و پول نداره بگیره چقدر بده بد که میگم ین یبدا حتی در حده یه کتاب
سعی میکنم برات پیداش کنم و بفرستم میدونم که اون لذت رو نداره برات
فعلا هستم عزیزم
ممنون بابت تسلیت :)
خوشحالم که هستی
نه برای من
که دلتنگی ها را آرام به تماشا نشسته ام
و نه برای تو
که جام خوشبختی و خودخواهی را یک جا سر کشیدی !
برای ما
ما که آیینمان دوستی بود و نشانمان لبخند
. . .
برای آن "ما" دلتنگم !
-------------------------------------------------------
چه باشکوهه کودکیــــــ...
ممنونم
واقعا قشنگ نوشتی
نشانمان لبخند...
هوم ، اون وقت کی خونده این ترانه رو ؟ کودکی یک قصه است قصه ای پر ماجرا... همیشه یاد این شعر می یفتم وقتی اسم کودکی می یاد..یه بار توی روزنامه پیدا کردم این شعر و کندم و چسبوندم به دفترم...
هرچی نیگا کردم ندیدم زری کسی خونده باشدش حتی خودش دکلمه کرده باشهسعی میکنم ترانه هایی رو بنویسم که کمتر خونده شده و بوده
چقدر من دوست دارم این تیکه روزنامه بازیا رو
چه قشنگ بوددددد
کاش همان روزها
برگردندددد
کاشکی
یاحق...
آره خیلی قشنگه
نوع کامنت گذاشتنتو دوست دارم یه ریتمی داره از خیلی به کم ممنونم آوایی
هنوز می خوام خطر کنم
مثل شبهای امتحان .....
زندگی با همین خطرکردنهاش قشنگ و ارزشمند میشه ... تا هنوز اونقدر بزرگ نشدی که از خطر کردن واهمه داشته باشی ، خطر کن ...
باید خطر کنم حتی وقتی دارم از جوونی خیلی فاصله میگیرم
ممنون که هستی سهبا
واقعا کودکی باشکوهه؛چی میشد دوباره برگردیم اونموقع حتی برای یه ساعت
قشنگ بود عزیزم
واقعا قشنگه
بنظرم میشه الانم کودک باشم و بیخیال تر از الان
ممنونم
وانیا ؟! حالت خوبه ؟! بیمارستان بودی ؟!
سلام خوبم
آره بودم
اما الان بهترم خیلی بهترم
با حال و هوای این روزای من ،دلم میخواد برگردم به اون دوران
آخه دلی جونم منم دلم میخاد اما الانم جا برا بچگی کردن و وقت براش زیاده
چقدر جالب بود شعر من با خوندنش شاد شدم
خوشحالم حست عوض شد
خیلی خوب بود وانیا
راستی جریان بیمارستان که تو وب محمد گفته بودی چیه؟!
ممنونم
چیزه مهمی نبود
..سلام وانیای عزیزم..
....نمیدونم چرا...امامن خاطرات کودکیم زیاد تو حافظه ام نمونده !..
...ولی میدونم که عالم کودکی رو خییییلی دوست دارم...همه اون صداقت و سخاوت و سادگیش رو !!...
...این یکی اما مثل اینکه به تین ایجری رسیده بود نه ؟!
سلام مامانگار جونم
منم حافظه م پاکه فقط یکمش برام مونده
من عاشق اون صداقتم
شدید مثه اینکه درگیر بوده
سلاممم وانیای عزیزم
ترانه هاش رو خیلی دوست دارم..
و مخصوصا این که مال کودکی هایه که اغلب هوس
داریم دوباره اون روزا رو تجربه کنیم......
ممنون خانومی..
کتابش رو هم خوندم
سلام عزیزم
کتاب زیباییه من خیلی دوستش دارم
تجربه تجربه
میخام دوباره حسش کنم حتی همین الان با همین قد و قواره
زیبا زیبا زیبا
شما که خودت استادی
محشر بود وانیا مرسی از انتخابت
خوشحالم خوشت اومده
مرسی از اینکه نوشتی اینجا ! خیلی وقت بود قصد کرده بودم دوباره بخونمش . خیلی باحاله !
خواهش میشه جناب نیما
سلام وانیا جون
چقدر به دلم نشست این شعر
کاشکی میشد هنوزم گریه هامون دروغکی باشن
زندگی مون عروسکی،بی خیال،بی تکلیف
بی دغدغه
آروم آروووووووووووووم
ممنون که این آرامشو حتی برای چند دقیقه بهم دادی
سلام گندم جونم
خوشحالم برا همه ی شادیهات و خوش حال شدنت به این بهونه
سلام رفیق !
راستش یه غم خاصی تو نوشته هات هست :(
یه جورایی میام اینجا غم میگیرتم... هرچند اکثر چیزایی که نوشتی رو خودم میدونم ! ولی به هرحال یه غم خاصی لا به لای نوشته ها هست.
قشنگ بود :)
سلام معذرت اگه غمزده میشی
وانیا جوووووووووونم تو بیمارستان بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا آخه؟الان خوبی؟
خوبم مهم نیست
اون کتاب با جاد آبی که تو دوسش داری بالای هر ترانه نوشتی که از کی خوندتش
از خودت جدا نمیکردی وقتی ناراحت بودی بیشتر میخوندی
سمانه همش بهت میخندید
جاد؟
جلدش ابیه سمانه الان کجاست؟ خبرش داری
خیلی قشنگ بود تا حالا نشنیده بودمش .
وانیا جون بیمارستان بودی ؟؟ الان از کامنت محمد فهمیدم . ببخش که نمیدونستم و ادعای دوستی داشتم ...
الان بهتری ؟
خیلی این شعر قشنگه
چیزه مهمی نبود خواهش میکنم شماها همیشه دوسته من هستین
خوبم گلم
خواهش میکنم... انقدا ام دیگه غم زده نمیشم

لینکت کردم
پس چی میگی؟
ممنونم
ای وای من از این کامنت بالایی فمیدم بیمارستان بودی :(
خوبی؟
حالت بهتر شده؟
چی شده بود اخه؟
ممنونم یخی خونم
یه ویروس بیکاره مزاحم
اونوقت ه که کتابش چاپ شد.. چه ولوله ای شد.. شهیار قنبری
منکه یادم نمیاد ولی من هنوزم شوق دارم وقته خوندنش
منظورم جلد بود اشتباه چاپ کردم
سلام
قشنگ بود
تشکر هم از شما هم از شهریار
سلام ما رو هم خدمت شهریار خان برسونید
واسه ما که انگلیسی بلد نیستیم اون ۲ کلمه آخر متن رو هم ترجمه میکردی دیگه.الان فکرم هزار راه میره
سلام
ممنون
منون هم از طرف خودم هم شهیارسلام دارن خدمتتون
برو کار نگو چیست کار خودت پیدا کن بیشتر تو ذهنت میمونه
فکرتو متمرکز کن اینقدر ول نچرخه
باید با هلیا درمورده فکرت حرف بزنم چرا هزارتا راه داره
خداوکیلی کدومش به راه درست و درمون میرسه این فکرات؟
سلام ودرودبرتو زیبا بود ایولللللللللللللللللللل کیف همایونیمان خوشش آمد .
سلام.
میدونی چرا بعضی وقتا میای و نمیام ؟ نظر میدی آدرس نمیذاری !!! الانم دیدنم توی وبلاگ یخ نظر دادی آدرس داشت اومدم.
شعر قشنگ بود !
سلام
خوبی وانیا جان؟
بیمارستان چیه قضیش؟ واسه چی رفتی بیمارستان؟ الان خوبی ایشالله؟
شعر قشنگی بود...
سلام ممنون بهنام جان چیزه خاصی نبود الان بهترم ممنونم
چه زیبا ! دستت درد نکنه وانیا . اگه باز هم بنویسی که خیلی عالی میشه