
اوج لذت فقط با دو انگشت...
انگشتانی برای باز کردن هرزآب حمام
.
.
.
صدای عبور آب
صدای رهایی
رهایی
رهایی
رهایی

ما آدما خیلی زود به چیزایی که داریم عادت میکنیم
یه جاهایی، یه وقتایی میشه که به اوج میرسیم،به اوج داشتن چیزی که میخاستیم اما خیلی زود دلزده میشیم ازش،عادی میشه برامون،یجورایی اشباع میشیم از اون چیزی که داریم بعد کم کم بی تفاوت میشیم...
انگار نه انگار که یه روزی برامون مهمترین بوده...ارزشش کم میشه...میشه مثه هزارتا چیزه بیخود و الکی که دوروبرمونو پر کرده شاید مثه یه سنگریزه که دلت میخواد با تمومه زورت بکشی زیرش تا بره جاییکه دیگه نبینیش...
قصه ی بدیه عادت کردن و عادی شدن...
یه وقتیایی نیستش آدم عین خیالشم نیست اما یه وقتی میاد و میمونه هرچند کوتاه بعد یهو میره اون وقته که آدم هر روز بیشتر دردش میگیره...
گاهی دلمان عجیب میگیرد شاید تاوان لحظه هاییست که دل میبندیم!!