برای فردای حافظه ام
برای فردای حافظه ام

برای فردای حافظه ام

احساسات نامحسوس


احساس شهری بین راهی در من است


من در میانه ایستاده ام،میان


آمدن


و


رفتنت



"علیرضا روشن"

باران پاییزی


باران پاییزی هوش از سرم میبرد


هوای پایتخت امروز دیوانه ام کرد...


امروز تن خیس ایتالیا رو قدم زدم...امروز زیر چتر چنارهای زرد و خسته ی خیابون قدم زدم


امروز نفس کشیدم...زندگی کردم...


خدایا امروز کمکم کردی تا آروم باشم...


خدایا از هدیه امروز ممنونم.

بیرحم ترین عابر شهر



پاییز برایم فصل جدایی ست

دارم جدا میشوم از این من خسته

اینبار برگ های خسته را زیر پاهایم خرد میکنم

میخواهم بیرحم ترین عابر شهر باشم

من از پاییز بی رحم تر خواهم شد

تن تمام خیابان ها را قدم میزنم

"خش خش"


موسیقی پاییز آرامم میکند


و  دیگر هیچ!!