برای فردای حافظه ام
برای فردای حافظه ام

برای فردای حافظه ام

امشب تولده منه


تولد...


کجای این دنیا قدم گذاشتم؟!جاییکه خداش دراشو به روم بسته آسمونش همیشه ابریه،شباش ستاره نداره،دل آدماش کوچیکه


...آی آدما دلم ازتون گرفته...




نمیدونم چی باید بگم،از دیشب کادو گرفتنا و تبریک گفتنا شروع شده این ینی دارم به ی روز نسبتا خاص نزدیک میشم،اما وقتی از ته دل، دلگیری فردا هم با روزایه دیگه فرقی نداره...


دو ساله که تو روز و شب تولدم بدترین حس رو دارم اون از پارسال که خبر بد شدن حال پدر بهترین دوستم بهم رسید اینم از امسال که یه خبر ناخوشایند دنیامو بهم ریخت...همون پدر اولین کادوی تولد رو بهم داد...کادویی که من دوستش ندارم...نمیدونم چی باید بگم...



+اولین کادوی تولدم رو هفته پیش سه شنبه گرفتم،خیلی برام باارزشه.


+این آهنگ رو خیلی دوست دارم .


+ازم دلگیر نشین بخاطر اینکه بد و بیحوصله نوشتم...شرمنده ی دوستایی که بهم لطف دارن و منو با همه ی بدنوشتنام بازم میخونن و تحملم میکنن



مخلص هر چی رفیق با معرفته


گاهی برا نوشتن اونقدر واژه کم میاد که آدم به سرش میزنه بره دزدی کلمه ها نمیدونم از کجا... از هرجایی ولی بالاخره میشه از یه چیزی یا یه جایی ایده گرفت اما گاهی نوشتن خیلی سخت تر از اون چیزی میشه که فکر شو میکنی اونم نوشتن از یه آدمه از یه دوست،کسیکه الان دو ساله باهاش رفیقی کسی که فقط اسمش مجازیه...

نمیدونم این چندمین باریه که دارم مینویسم و پاک میکنم دلم میخاد وقتی دارم از یه دوست مینویسم رنگ و بوی بدخلقی و گرفتگی تو کلمه هام نباشه...دلم میخاد وقتی دارم از کسی مینویسم که همیشه با خوندن صفحه ش حال و هوام عوض شده یجوری بنویسم که...


نه نمیشه،سختتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم...نوشتن از آدمی که خودش اینقدر آسونه خیلی سخته...آسون ینی آروم و یک رنگ،همراه و ....

کیامهر باستانی...جوگیریات...بابک اسحاقی...ی دوست واقعی که وقتی اسمش میاد اولین چیزیکه به ذهن من میرسه ادب ش هست...ادب ینی...آرامش تو کلام،صبر،رو راستی و...

ادامه ی هر جمله و نقطه چینایی که میذارم میشه کلمه هایی نوشت که لایق یه دوست واقعیه، کسیکه بکار بردن مجازی کم لطفیه در حقش...

یادش بخیر پرشین بلاگ و پست تولد بازی ....امیدوارم دوست عزیزم بابک منو هنوز دوست خودش بدونه....

دلم میگیره وقتی میبینم صفحه ای رو که هر روز باز میکردم و با علاقه میخوندم چندوقته ننوشته میخام بهش بگم رفیق دل دوستات میگیره وقتی نیستی...

روح من..



روح من مال جایی ست که نمیدانم کجاست!


روح من شاید هرزه ای ست که هرروز در جایی پرسه میزند...




+کلمه هایی که بعد از خوندن این پست گلاره به ذهنم رسید...


++یه جمله تو این فایل صوتی برا من تلنگر بود...