
تولد...
کجای این دنیا قدم گذاشتم؟!جاییکه خداش دراشو به روم بسته آسمونش همیشه ابریه،شباش ستاره نداره،دل آدماش کوچیکه
...آی آدما دلم ازتون گرفته...
نمیدونم چی باید بگم،از دیشب کادو گرفتنا و تبریک گفتنا شروع شده این ینی دارم به ی روز نسبتا خاص نزدیک میشم،اما وقتی از ته دل، دلگیری فردا هم با روزایه دیگه فرقی نداره...
دو ساله که تو روز و شب تولدم بدترین حس رو دارم اون از پارسال که خبر بد شدن حال پدر بهترین دوستم بهم رسید اینم از امسال که یه خبر ناخوشایند دنیامو بهم ریخت...همون پدر اولین کادوی تولد رو بهم داد...کادویی که من دوستش ندارم...نمیدونم چی باید بگم...
+اولین کادوی تولدم رو هفته پیش سه شنبه گرفتم،خیلی برام باارزشه.
+این آهنگ رو خیلی دوست دارم .
+ازم دلگیر نشین بخاطر اینکه بد و بیحوصله نوشتم...شرمنده ی دوستایی که بهم لطف دارن و منو با همه ی بدنوشتنام بازم میخونن و تحملم میکنن






