برای فردای حافظه ام
برای فردای حافظه ام

برای فردای حافظه ام

دستانم...


هرچقدر امروز گرم بود

تو سرد بودی

خیالی نیست

به «ها» کردن دستانم عادت دارم



"علیرضا مرندی"



+این آهنگ رو یه بار دیگه گذاشتم اینجا اما خیلی دوستش دارم.



وانیانوشت:دلم میخاد یه بازی اینجا بذارم از یکنواختی اینجا خسته شدم نمیدونم بذارم یا نه؟!؟

               

حال خوب من با غزل حافظ




 هاتفی از گوشه میخانه دوش      گفت ببخشند گنه می بنوش

عفو الهی بکند کار خویش           مژده رحمت برساند سروش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست    نکته سربسته چگویی خموش

 این خرد خام به میخانه بر        تا می لعل آوردش خون بجوش

گرچه وصالش نه بکوشش دهند  هر قدر ای دل که توانی بکوش

گوش من و حلقه گیسوی یار      روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب          با کرم پادشه جرم پوش

داور دین شاه شجاع آنکه کرد    روح قدس حلقه امرش بگوش

   

ای ملک العرش مرادش بده

در نظر چشم بدش دار گوش




+این غزل زیبا امروز حال منو خیلی خوب کرد.


دلهره





خدا می داند چقدر دلهره دارم از نبودنت







فقط چند لحظه کنارم بشین