

دیشب خنــــــــدیـــــدم...
دیشب بازم از ته دلــــــم خندیدم...
دیشب گاهی بی دلیل خندیدم...
دیشب به کوچکترین حرف و اتفاق خندیدم...
لیوان آب...پخ خ خ خ...آب پرید گلوووم اما بازم خندیدم...باهم نشستیم روی سرامیکای یخ زده ی آشپزخونه و باهم خندیدیم...
هرچی تو اومدی از کنارم رد شدی و چشمامون افتاد تو چشم هم زدیم زیره خنده...نشستیم انار خوردیمو غش غش خندیدیم...دکمه دوختیم و خندیدیم به دست و پاچلفتی بودن جفتمون...
دیشب شبه خوبی بود...دیروز روزه خوبی بود...پر از عشق بود...پر از حسای خوبیکه خیلی وقت بود نداشتمشون...دیشب هرچی از خاطرم گذشتی لبخند رو لبام نشست...دیروز رو به خاطرم میسپارم...حتی امروز مزه مزه کردن تک تک لحظه هاش حالمو خوب میکنه...لبخند میزنم به یادش و سعی میکنم امروزم شادتر از دیروزم باشه...
کسایی هستن که اندازه ی یه دنیا دوستشون دارم...کسایی که دیروز بودنشون کنارم حالمو خوبتر کرد...کسایی که همیشه برام بهترینن...همیشه هستن کسایی که دوستشون داری و دوستت دارن و دیدنه لبخند تو آرزوشونه...
...من دیروز بی نهایت شاد بودم...
...دیروز لبام میخندید...دلم شاد بود...
...قلبم پر از احساس بود...
یه دنیا شادی ...یه دنیا خنده...یه دنیا دلخوشی برا تک تکتون آرزو میکنم...