
وقتی تنها وجه اتصال تو به اون فقط یه حلقه ست و بس...
وقتی به اندازه ی تمام روزها و ثانیه های زندگیت اونو نمیشناسی...
وقتی از اولین دیدارت با اون فقط یک هفته میگذره....
وقتی همه چیز به سرعت برق و باد میگذره...
وقتی حالا بعد از یه هفته ی پرتلاطم به خودت میای و میفهمی صفحه ی دوم شناسنامه ت...
وقتی از روز آشنایی تون یه هفته میگذره اما تو کل این مدت سرجمع شاید 3 ساعت هم باهم حرف نزدین...
وقتی به خودت میای و میبینی کسی که حالا روبروت نشسته اون آدم خجالتی هفته ی پیش نیس...
وقتی بعده یه هفته تازه میفهمی این کسی که روبروت نشسته دنیا دنیا با تو فرق داره...
حالا که نیگا میکنی به چندروز پیش فقط یه چیزایی سنجاق شده به روزمره هات،حلقه و...
گاهی از یه رابطه فقط سنگینیه همین حلقه ست که رو دستت سنگینی میکنه و بس...
گاهیم همین حلقه اینقدر کم اهمیته که هرجایی ممکنه جا بذاریش...
همین حلقه ای که معرف یه رابطه ست،امروز کنار آینه دستشویی جا میمونه،فردا کنار طاقچه و پس فردا معلوم نیست یادت بیاد که کجا گذاشتیش یا نه ...بهمین راحتی...
وقتی باید از جایی شروع کنی که نمیدونی کجاست...ینی زندگی آیندت ظرف مدت یک هفته رقم میخوره...ینی باید طبق اصولی بری جلو که با تو بیگانه ست...آدم امروز باید مثه یکی دو نسل قبل از خودش رفتار کنه.
این ینی تو مجبوری!!!
ادامه مطلب ...

دقیقا همین الان،یه مورچه رو له کردم...
به حکم گندگی خودم تونستم بکشمش...زور و بازو نمیخاد که،یه سرانگشت کافیه تا بمیره ،نیست بشه...خیلی جاها بزرگی آدم همینجوری ثابت میشه نیازی نیست زیاد انرژی صرف کنی...
دق و دلیتو خیلی وقتا میتونی سر یه کوچیکتر از خودت خالی کنی،مثه الانه من که بدجور از این حساسیت پوستی کلافه شدم،چه فرقی داره دانه کش باشه یا دانه نکش،حاله منو که بد میکنه!!!
در کل ذات مورچه شکم پرسته،جمع میکنه،هی بیشتر میخاد...
درست مثه خیلی از ما آدما
خیلی وقتا تو حد و اندازه های خودمون گم میشیم،یادمون میره که گاهی ما اون مورچه ه هستیم یادمون میره یکی گنده تر از ما هم هست...


یاده مورچه و مورچه خوار و فردی بخیر...

خیلی خیلی وقته که نبودم...براشم دلیل دارم...
اولا بگم که انتظار داشتم این شوی لباسی که راه انداختم ادامه پیدا کنه اما زهی خیال باطل، جدن باطله دیگه،همه که لباسایه بچگیشونو ندارن اونم یه چمدون پر مثه من!!!!
دوما باید بگم برا کامنتا ممنون و معذرت، تک تکشونو خوندم معذرت که نتونستم جواب بدم!
سوما،بگم از این روزایی که نبودم...
خیلی خیلی طبیعیه که هر دانشجویی بعد از اتمام درسش اول از همه قصد ادامه تحصیل داره اونم از نوع دانشجویه دختر و مجرد...منم از این دسته جدا نبودم و هی تصمیم میگرفتم بخونم هی تصمیم فرار میکرد هی اون بدو هی من بدو آخرشم در میرفت تا همین چند ماه پیش که خفتش کردمو بکوب نشستم خوندم تا دقیقا 80 روز مونده به کنکور که بازم تصمیم در رفت،هرکی رو میبینی دمه کنکور بیشتر میخونه من کلا دمه کنکور ریلکستر شدم و کلا بیخیال شدم این توضیحاتو دادم برا دوستانی که از نتیجه ی کنکور ارشد پرسیدن،قربون دستتون هرکی تصمیم در رفته ی بنده رو پیدا کرد بندازه صندوقه پستی اگه پیدا کرد(حالا یا تصمیم رو یا صندوق پستی رو فرقی نداره)
بعده اون قسمته خیلی خیلی طبیعی یه بعده خیلی خیلی بینهایت طبیعی تر هست اونم اینکه هنوز مهر مدرکه موقتت(مدرک اصلی پیش کش)خشک نشده میخای بری سرکار اونم پشته یه میزه شیک با حقوق بالا،تو رشته ی تحصیلی بنده این کار با یه حقوق متوسط برا 2سال پیدا میشه اما همین دوسال سره کار رفتن همانا و بیکاری بعدی و افسردگی بعدش همانا...
خب میرسیم به بعد از بیکاری و تلاش زیر پوستی برا یابیدن کار،میگم زیرپوستی ینی از تو خونه تلفنی چندماه یه بار دنباله کار بگردی،نتیجه شم میشه اینکه آگهی میزنن همه ثبت نام میکنن و تو جا میمونی،بعده ثبت نام تازه میفتی دنبالش که هـــــــــــــــی وای من وقت گذشته اونم نه یه روز نه دو روز، هشـــــت روز!!!!بعدش کلی حرص میخوری دیگران هم که فقط نمکدون دستشون هر جایه آسیب دیده و ندیده رو نمک میزنن...بعد کلی اینور و اونور میفهمی میتونی تو سایت ثبت نام کنی بعد سایت مورده نظر تا دو روز کلا میپیچه تو هم و تعطیل میشه...هی انتظار و استرس تا سایت باز میشه بعد میری تمام مراحل رو طی میکنی،ثبت نهایی،کدملی تکراریست!!!!برق از سرت میپره، ای گند بزنن به ثبت احوال که دو تا کدملی زده برا دو تا خانم اونم دقیقا هم رشته!!!ینی اون لحظه در این حد آی کیو افت میکنه که خودتو دوتا میبنی،بعده کلی اشغالی شماره ی پیگیری خانومه میگه:خنگول بانو شما قبلا ثبت نام کردی اونم 3 ماه پیـــــــــــــــــش!!!!
داری بال در میاری که با مخ میای زمین چون مدارکت کامل نیس!!!!
ینی من موندم آدم اینقدر خوش خیال و پرت؟؟؟مدرکی که 7ماهه پیش آماده بوده الان میرن ته بایگانیه دانشگاه میگیرن؟؟اونم مدرکه دو سال سنوات خدمت و سابقه کاری...میرسیم به مدرکه بعدی،کامپیوتر...یکی نیس بگه تو با 25 سال و اندی سن چراااااااااااااااا هنوز مدرک کامپیوتر نداری؟؟؟؟میری دنبالش بخری(مجبور بودم) میبینی از خریده مدرک دکترا هم سختتره اینقدر که فنی حرفه ای پیشرفت کرده(اون لحظه تا مدرک کردان هم فکرم رفتا،کاش میدونستم از کجا و چجوری مدرک خریده؟؟)،خلاصه اینا به یه کنار بهت زنگ میزنن که دو روز بعد مصاحبه داری اونم عملی...2توی روز کل 4سال درسای دانشگاه و 2سال خدمت طرح رو میخونی بعد میری برا امتحان اونم با چه اعتماد به نفسی که تو فرم اسم دانشگاهتو یه چیز دیگه مینویسی!!!!
ینی مصاحبه از این سوری تر ندیده بودم شرایط زدن مرد نیاز دارن وسطه 190تا زن 2تا دونه مرد اونم بدونه کارت پایان خدمت پیدا میکردی!!!!شرایط زدن گواهی پایان طرح(بدونه اشتغال و تحصیل)هرچی دانشجو و کارمند قراردادی و طرح نرفته س اونجان(این فقط یه معنی میده هدف فقط 20000تومان ناقابله)
اما بگم از ورود بنده به اتاق اصلیه مصاحبه:
هرچی شما که وانیا رو ندیدن شناختینش اون بنده خدا هم از رو عکس منو تشخیص داد!!!
(بچه مثبت سرتاپا مشکی عینهو کلاغ)
دو تا دونه سوال پرسیدن منم جواب دادم،یه کلمه من میگفتم 10تا کلمه مینوشتن اینقد تند نویس بودن بخداااااااا،بعدشم گفتن خیلی ممنون،هی من نشستم که بازم بپرسن خبری نشد بازم نشستم که خیلی محترمانه بیرونم کردن،گفتن برو تا یه ماه دیگه!!!!
حالا باید بشینم قانون اساسی و احکام و ... بخونم شاید لازم شد تا یکماهه دیگه.
اینهمه حرف زدم و نوشتم تا دلیل بیارم برا نبودنم،کافیه یا بازم ریزتر بگم؟؟
بعدانوشت:پیرو شکنجه های کیانا کامنتهای پست قبل جوابدار شدن،نمیدونم تا چه حد به درد میخوره؟؟