X
تبلیغات
رایتل

استعفا...

یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:29 ب.ظ

بنده از همین تریبون اعلام میکنم که از شغل شریف خاله گی استعفا میدم!!!

اینجوری نیگام نکنینن خودتونم اگه این 4-5 روز جایه من بودین کلا از همه چی انصراف میدادین از خاله -گی ،عموگی و ....


این چند روز سر و کارم با این دوتا وروجکه فسقلی بود




و اما شرح این چند روز...


از روز یکشنبه زهرا (وروجک شماره 2) تشریف فرما شدن منزل پدربزرگ گرامی،از خصوصیات بارز ایشون اینه که: این بچچه کلا با غذا خوردن مشکل داره و تنها جایی که میتونه راحت غذا بخوره اتاق منه و بازی با وسایله خاص من که احد و ناسی حق دست زدن بهشونو نداره جز ایشون!!!(حالا شما خودت حساب کن چندکیلو برنج کف اتاق من با لپه و لوبیا و... خشک شده)

 

در کل این دوتا بچچه علاقه ی شدیدی به اتاق من دارن و همش تو تخیلشون احساس میکنن اینجا(اتاق من) خبره خاصی هست برا همین از هر فرصتی و از هر لحظه غفلت من استفاده میکنن که خودشونو برسونن این تو و یه خرابکاری صورت بدن(اگه بعده ها این دوتا شدن قهرمان دو بخاطره همین تخلیشونه)


از اتاق که بگذریم میرسیم به خواب، نمیدونین چه حسی داره وقتی صبح کله ی سحر داری تو تختت غلط میزنی یهو دوتا جسمه 20کیلویی (جمعا 40 کیلو ) با شتاب پرتاب میشن روت، و جیغ میکشن خاله وانی پاشوووووووووووووو....مو به سر و تن آدم سیخ میشه به مولا...


خدا نکنه که همین دوتا فسقلی بخان با هم سره خاله کوچیکه رقابت کنن اونم چه رقابتی؟ رقابت برا اینکه کدومشون تو بغلت بشینن!!کلا چیزی ازت باقی نمیمونه یا در بهترین حالت تبدیل میشی به یه ترازو دو کفه ای که هر کدومشون رو یکی از پاهات میشینه و ثانیه ای 8مرتبه دستشو حلقه میکنه دوره گردنت  تا ماچت کنه،تازه شانس بیاری دعواشون نشه اونوقته که یا خفه ت میکنن یا سرو صورتتو زخمی و موهاتو افشون!!


سره سفره شام یا نهارم که کلا نمیفهمی داری چی میخوری چون هر دوشون میخان کنارت بشینن اونوقته که یا لیوانه آبشون کله میشه تو بشقابت یا کاسه ماستشون میریزه رو لباسات!!


یه نقاشیم که میخان بکشن کلی کاغذ خراب میکنن تا یه موجوده عجیب الخلقه بکشن بگن این تویی خاله!!!! آدم ضعف شخصیت میگیره میبنه از نگاه یه نفره شبیه هشت پائه!!


موقع خدافظی هم که هر دوشون چسبیدن به کمرت و نمیخان برن خونه هاشون نمیدونن من دارم برا رفتنشون لحظه شماری میکنم!!!


این همه غر زدم بگم این دوتا بچچه دوتا خاله ی فوق العاده مهربونتر دارن نمیدونم چرا باز میان میچسبن به من که یا دارم بهشون میگم نکنین یا دعواشون میکنم هرچی بیشتر دعواشون میکنم بیشتر میان سرم خراب میشن...مصبیتیه ها...



نظرات (34)
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:41 ب.ظ
خدا ازبزرگی کمت نکنه خاله ی مهربان و دوست داشتنی - اینا بعدا می شه خاطره :دی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه میگن خاطره هایه خوبی میشه اما نه برا ذهنه فراموشکاره من
ممنونم
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:27 ب.ظ
وای کاملا درکت میکنم وانیاجان
منم همین مشکلاتو با خواهرزاده هام دارم‏
با این تفاوت که من تنها خالشون هستم!!‏
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیگه تو رسما بیچاره میشی پس
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:27 ب.ظ
واااااااااااااااای وانیا خوش بحالت من خاله نمیشمتازه فک کنم یه ۱۵ سال دیگه هم عمه بشم ولی کاملا درکت میکنم داداش من هم همینطوره بعضی مواقع کاملا به مرحله ی جنون میرسونم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چی چیو خوشبحالت؟
شما از الان با خوده صاب بچچه تمرین کن
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:28 ب.ظ
نمیدونم از کجا اومد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بذار خوش باشه
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ
خوبه که وانیا ... خوش به حالت به خدا ... من عاشق ِ اینم که همبازی بچه ها بشم و از سر و کولم بالا برن ...
اما جدی جدی اون خراب کردن اتق و وسیله های شخصیم مصیبته ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای محبوب جان حوصله داریا
وسایله شخصیم خیلی برام مهمه
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:31 ب.ظ
میگم حالا که عکس العمل برعکس نشون میدن تو هم یه مدت شدیدا بهشون محبت کن بلکه رفتن خونه شون...(آیکون سرپیاز موش دوان)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیگه اونوقت که چیزی ازم باقی نمیمونه
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 04:14 ب.ظ
سلام
کلا عموگی و خاله گی خیلی بده
خدا خیرشون بده.بالاخره دو نفر پیدا شدن که حریف شما بشن
از طرف من ازشون تشکر کن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام اخوی
دستت درد نکنه تو که کلن با من دشمنی
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:16 ب.ظ
ای جان ... با این که بچچه ها کللن خیلی شیرین تشریف دارن اما خدا به دادت برسه ... خیلی سخته ، قبول دارم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون ممد میخای چندروز بفرستمش اراک
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 05:17 ب.ظ
اینکه میان پیش تو و این حرفا هم فک میکنم که چون خاله ی کوچیکی هستی ! یعنی خاله ته تغاری ، درسته ؟! چون بچه ها نسبت به خاله خیلی کوچیکه یه حس دیگه ای دارن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهله کوچیکه هستم
این چه سریه واقعا من نمیفهمم؟
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:27 ب.ظ
ووووووووووووووی خاله کوچیکه و عمه کوچیکه که دقیقا خودمم
من عاشقشونم
وانیا جان ما هم یه زهرا داریم که در سن 11 سالگی همچنان با غذا خوردن مشکل داره
اتاق تو هم جون دقیقا ممنوعه دوستش میدارند
زنده باشند الهی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره چون ممنونعه عشق میکنن بپرن توش
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:28 ب.ظ
حتما یه کاری کردی که اینقدر دوستت دارند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بخدا من جز بداخلاقی کاری نمیکنم
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:37 ب.ظ
سلام
عزیزم! خدا نگهشون داره!
منم خاله م اگه بدونی چقد دلم واسه خواهرزاده ی خوردنی عسلم تنگ شده!
البته اون تازه یه سالش شده و من از شدت دلتنگی شبا وقت خواب ده بار عکسشو تو گوشیم می بینم!

هوووووووووووووووم/ دلم تنگشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنونم گلم
بذار بزرگ بشه اونوقت میای میگی وانی کجاییییییییییییی
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:26 ب.ظ
پس یادم باشه یه بار که ستایش میاد پیش من بعد از رفتنش یه چندتا عکس از کل خونه (دقت کن کل خونه نه فقط یه اتاق) بگیرم و برات بفرستم. انگار بمب منفجر شده. البته من اصلا با بچه ها دعوا نمیکنم ولی درکل چه مثل من چه مثل تو بچه ها کار خودشون رو میکنن. تازه شانس آوردیم که ستایش پسر نشده. استعفا هم که بدی تفاوتی نداره اونها کار خودشون رو میکنن (الان فکر کنم خیلی بهت دلداری دادم نه؟!!!)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما بگیر
والا من فقط از اتاقم نالیدم بیرونو که میترکونن پسر و دختر نداره همشون شیطونن
تو به کاره روحیه درمانیت ادامه بده موفق میشی حتما
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:08 ب.ظ
خب خشن میش جذاب میشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم نظره لطفته
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:19 ب.ظ
استعفا شما پذیرفته نیست خانوم به کارتان مشغول باشید
خدا حفظشون کنه کی بشه من خاله بشم خدا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ببخشید شما تو اداره دولتی برا من کاری سراغ نداری رییس؟
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:22 ب.ظ
خوشبحالتتتتتتت
منم میخوام ، این روزا هرکی به من میرسه واسه خاله بودنش فخرفروشی میکنه و یه عالمه دل ِ منو میسوزونه ..
منم میخوام خاله شم خوووو :(

یه 5 -6 ماه پیش به خواهرم میگم یه نی نی بیار مامان بزرگش میکنه ، سه ساعت واسم میشماره میگه خووب میدونی چیه رعنا ، من اگه الان بخوام بچه دار شم بچم نیمهه دومی میشه ، یه سال از مدرسه عقب میوفته تازههههه تو زمستون هی سرما میخوره !!!!!
میبینی تورو خدا ؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بیکاریا حوصله داری دیوونت میکنه بذار بیاد
آبجیت راس میگه
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:50 ب.ظ
سلام
خیالت راحت
کاملآ متوجه شدم که تو خیلی دوست داشتنی هستی با اینکه حتی خودت نمیخوای ولی خب دوست داشتنی بودن تو خونته گویا!
همینا رو میخواستی بگی دیگه نه؟!

خیلی بچه های شیرینی اند خدا حفظشون کنه و حفظت کنه براشون...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنونم پسره باهوش
کلاس چندی خاله جان؟
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:52 ب.ظ
منکه خاله نمیشم راحت و اسوده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو که از بهنام باهوشتری
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 08:04 ق.ظ
سلام عزیزم
جذابیته دیگه کاریش نمیشه کرد
احتمالا هر قدرم بکن و نکن بیشتری بهشون ارائه بدی جذابیتت میره بالاتر!
کلا خوش به حالشون که همچین خاله ای دارن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گلم
بهلللللله دیگه
خاله ی بداخلاق میخان چیکار
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:08 ق.ظ
بنده که نه خاله شدم تاحالا نه عمو
ولی شما استقامت کن مادر کم نیار استعفا نده شخصننننننن پشتتم تو برو جلوووووووو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا پشتم بیا جلو آتیش تو هم استقامت کن
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 09:40 ق.ظ
واااااااااااااااااای اجی اینا همش حرفای دل من بود ..
خودت می دونی منم خاله هستم و دقیقا یه خواهر زاده دارم که همین بلاها رو سر منم میاره ...
در صورتی که یه خاله دیگه داره از من مهربون تر و بهتره ولی نمی دونم چرا همش اویزون منه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو که دیگه معلومه همایون چیکارت میکنه
واقعا چرااااااااااااااااااااااا؟
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:07 ق.ظ
...خاله وانی جان...
...بچه ها دنبال جلب محبت ان...
...اونا خیالشون راحته که با دوتا خاله دیگه...مشگلی ندارن...اما باتو !!!
...تورو هم میدونن که دنیایی از مهر خالگی تو دلته...اما رو نمیکنی...اینه که خودشون دست بکار شدن..!
...دستت درد نکنه...پست مفرحی بود..کلی خندیدم از این کارای این دوتا نازنین وروجک !!!..خدا حفظشون کنه..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جانمممممممممممممممممممممممم مامانگارم
چقدر زیبا وصف کردی خوشم اومد از این نظره پخته
ممنونم از راهنماییتون
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:24 ق.ظ
والله نمیدونم کلاس چندم الان؟!
باید برگه انتخاب واحدم رو نگاه کنم!
فک کنم کلاس ۳۰۲ باشه استاتیکم!
منظورت همین بود دیگه؟!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وای استاتیییییییییییییییییییک خیلی سخته
نه منظورم این بود چندسالته خاله جون؟
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:48 ق.ظ
سلام وانیا جان ...
الان که همینطوری بلاگم رو باز کردم دیدم کامنت دادی اونم برا پستی که فقط 20 ثانیه گذاشتمش که ببینم چطوریه ... موندم چطور همون موقع تو رسیدی و دیدیش
اینروزا اصن حس پرواز ندارم الانم اومدم تست عکسش رو زدم شاید توو روزای اینده بازیش رو معرفی کنم و لینک دانلودش رو بدم که بازی فوق العاده ایه ..
در هر صورت مرسی که اونور هم اومده بودی عزیز ... شاد باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
من سرعتم بالاست
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:51 ق.ظ
عزززززززززیزم
خوش بحالت
من ندارم که .....
خدا حفظشون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بهتر که ندارم
ممنونم
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:05 ب.ظ
تو که میدونی وانیا جونم من نحیفم نمیتونم دووم بیارم بیام جلو آتیش یه وخ یه کاریم میشه میمونم رو دستت هاااااااا
حالا از ما گفتن ...
خلاصه که شوما جون بخواه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه آجی تو برو جلو من پشتتم
جونت سلامت
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:20 ب.ظ
وای ی ی ی خاله وانیاجون
خوب درکت می کنم.وای
خواهرزاده های شیطون
وای اذیت وآزار....وای
از دست محبتای بی
شائبشون..وای که
بعد ِ این همه بازم
آدم دلش واسه
شیطنتها شون
غش میییییره
خییییییییلی
قشنننننگ
بووووداین
توصیفات
بانو.....
یاحق...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به آوا عزیزم
آره الان دلم شدیدا برا زهرا تنگ شده
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 03:39 ب.ظ
خدا حفظشون کنه برات . ولی خداییش خیلی اعصاب آهنی میخواد سر و کله زدن باهاشون
ایشالا شاد باشی خاله مهربون (عمرا اگه بذارم استعفا بدی ، راه نداره )
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دلی جونم
ممنونم
بذار استعفا بدم
خواهش میکنم من دیگه نمیکشم
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 06:11 ب.ظ
sسلام
وای بازم این دوتا چقدز نازن خدا حفظشون کنه
شغل بدیه
حالا حقوقش خوبه یا نه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
حقوق که نمیدن هیچ اضافه کاریم داره
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:05 ب.ظ
هی وانیا. دست رو دلم نذار... یاد اون روزا بخیر...اما هشدار میدم!! یه روزی میشینی کلی حسرت می خوری و پشیمون می شی به خاطر هر یه دونه اخمی که کردی. بپاااااااااااااااااااااا!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جانم ساندر جان
حسرت کیلو چندههههههههههههههه
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 07:52 ب.ظ
هرررررررررررر ما که خاله نشدیم و انشاا... تا هستیم اینجا نخاهیم شد
ولی میدونم چی میکشی خیلی دردناکه
هرچن حقته آجی جان (نپرس چرا دوس داشتم همینجوری بگم )
خوووولاصه اینکه خیلی حال میده آدم بیاد ببینه مو به سرت نمونده و کچل شدی از دست اینا
بوگووو بهشون زوود زوود بیان پیشت یه فیلمم ازشون بگیریکم بخندیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هررررررررررررررررررررررررررررررر
تو کلن مثه این که با من چپ افتادی کیا
دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 11:28 ب.ظ
نه باباااا اتفاقآ استاتیک خیلی شیرینه!

سنم هم خیلی زیادهههههه! دیگه وقتشه که برم به خونه ی بد بختی و اینا!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چیچیش شیرینه دیوونه
زیادهههههههههههههههه؟
سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 12:21 ق.ظ
اصا یک وضعی!
همین فینگیلی ها چقدر دوست داشتنی ان.بگذار یک بار تحویلت نگیرن اونوخ حال و روزتو باید دید.
من نمیدونم چرا دخترهای این دوره زمونه حوصله بچه ندارن!اصا یک وضعی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این جمله ی قصار چیه"اصا یک وضعی"؟؟؟
خب تحویل نگیرن
تحویل میخام چیکارررررررررررررررر
سه‌شنبه 3 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 01:39 ب.ظ
چقدر زیبان این دوتا چند سالشونه؟
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد