X
تبلیغات
رایتل

اوسا نصرالله عاشق موهای بلندش شده بود...

یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:03 ب.ظ



موهای بلندی داشت...

 کم شنوا بود...

همیشه یا داد میزد یا سرش داد می زدند...

اوسا نصرالله عاشق همین موهای بلندش شده بود و بس...


گوشهاش اونقدر سنگین بود که سالها بعد وقتی بچه ش خواب بود،نفهمید کی،خر

همسایه اومد تو خونه و از رو بچه ش رد شد...میگفت:اگه کر نبودم بچه م سقط نمیشد.

 

هیچ وقت ندیدمش...


بودنش روهم لمس نکردم...

اما این عکسو زیاد دیدم،تو آلبومای خانوادگی فامیل،هرکدوم دور یا نزدیک یکی از این

عکس دارند،سنگ قبر کوچیکی داره کنار یه دیوار قدیمی،که روش بزرگ و کشیده نوشته:



*حـــــبیبه خـــــــــــــاتـون*


حــبیبه،جده ی من است،همین و بس.

نظرات (54)
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:10 ب.ظ
اخهههههههههههههه عزیزم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:11 ب.ظ
آخی ... وانیا تو هم مثه ماها ( به قول آرشیوت ) بعد خاطره بازی ها ...

منم از بی بی زیاد شنیدم ! یعنی مامان پدر بابام !
پدر بابام رو که هیچ وقت ندیدم ، یعنی بابا 20 سالش بوده که از دستش داده .. میگن بی بی خیلی خوشگل بوده ! چشای سبز و موهای بور و با لهجه ی غلیظ اصفهانی ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حیف
مامان پدر بابامه این حبیبه خاتون
بنازم لهجه رو ممد
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:11 ب.ظ
خدا بیامرزتش ...
اول ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
اول و سوم
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:47 ب.ظ
سلام عزیز . چقدر این حس نوستالژیک تو رو دوست دارم وانیای گلم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام.ممنونم سهبا جونم
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:00 ب.ظ
چند نسل قبل شما؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه نسل
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:27 ب.ظ
اینقددددددر این پست به دلم چشبید که حد نداشت


تمام این روزهای ماه رمضان برای مادر بزرگ و پدربزرگم فاتحه میخوانم
سبکم میکند انگار

تو هم بخوان دم افطار
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم
میخونم خدا رحمتشون کنه
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:54 ب.ظ
اتفاقا من هم داشتم دیروز آلبوم هامون را نگاه می کردم. کسای زیادی بودند که من ندیده بودمشون ولی ازشون زیاد شنیده بودم.

عاشق موهای بلند...قشنگ بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
منم خیلی از آدمایه آلبوما رو نمیشناسم بیشتر سنگ قبرشون رو دیدم تا خودشون و عکسها رو
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:46 ب.ظ
اخیییی...
وای خر رد شده از روشون یعنی؟؟؟:(

روحشون شاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره آجی گوشش سنگین بوده خر در چوبی رو هل داده اومده تو صاف رفته رو بچچه
ممنونم
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:05 ب.ظ
مامان بزرگ مامانم هم موهای مشکی بلندی داشت ..
این مو ها چه می کنند !!!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه میکنه عجیب حالا بیا موها خودمونو ببین هزارتا تیکه داره
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:25 ب.ظ
امروز همه چیز منو یاد مادربزرگ دوست داشتنیم میندازه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم همیشه بیادشون باش
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:33 ب.ظ
سلام
خدا رحمتش کنه
این عکس های قدیمی رو خیلی دوست دارم
شما هم برو ۲ تا هنر یاد بگیر
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنونم
هنر چی؟ مو؟
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:38 ب.ظ
خدا رحمتشون
کنه........
یاحق...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 03:43 ب.ظ
سلاممم وانیا جان
خاطره بازیات قشنگن....
منم یه روزی موهای خیلی بلند داشتم....انگار برای من هم تداعی خاطره شد...
روح حبیبه خاتون بزرگ هم شاد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فاطمه جونی
ممنونم
شما با موهات اسیر کردی؟
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:41 ب.ظ
عکس با کلمه خاطره بازی چقدر مچ ِ ! :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خودم این عکس رو خیلی دوست دارم
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:53 ب.ظ
۴ خط داستان....
پشتش یه عمر زندگی....
انگار همه مون این عادم رو می شناسیم و زندگیشو از بریم......
امتیاز: 0 0
پاسخ:
4خط داستان
و آدم بزرگی که تمام دنیایش و فخرش به عشق استاد نصرالله به موهاش بود و بس
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:55 ب.ظ
۴ خط داستان....
پشتش یه عمر زندگی....
انگار همه مون این آدم رو می شناسیم و زندگیشو از بریم......
خدایش رحمت کند.....
.
.
.
موهای بلندی داشت...
کم شنوا بود.
امتیاز: 0 0
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:09 ب.ظ
پدر بزرگ مادرمو یادمه !
تو صد و دو سالگی رفت !
مادر بزرگم همیشه تعریف میکنه که اسماعیل خان پدرش چه سوارکار ماهری بوده تو چه جنگایی شرکت کرده و ...
روحشون شاد !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روحشون شاد
قصه هایی که برای ما شبیه افسانه هاست
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:13 ب.ظ
وای عززززیزم
این قدیمیا هم چه دیدی به زندگی و بچه داشتن
چقد دلم گرفت وانیا
خدا رحمتشون کنه حبیبه خاتون و.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا همه ی درگذشته ها رو رحمت کنه
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:28 ب.ظ
چه ساده و بی شیله پیله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سادگی رو دوست دارم بخصوص موجش رو تو این عکس
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:55 ب.ظ
خدا بیامرزه !
دختر یه جورایی از وبت افسردگی ترشح میکنه بیرون !
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چرا این فکر رو میکنی
افسردگی نیست
خاطره ها و گذشته هان فقط همین
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:26 ب.ظ
عجب خاتونی بوده
چقدر ساده و صاف وتو هم صادق
راحت حرف زدی و گفتی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
این سادگی منو درگیر کرده بود
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:27 ب.ظ
عکس خیلی زیباست
چقدر حس هست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ساده است
پر از سادگی
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:39 ب.ظ
...سلام وانیاجانم..
...خیلی دوست دارم این گشت وگذارها و پال پال کردنهای توی صندوقچه قدیمی رنگ و رو رفته خاطراتمون رو !!!
...خوبه که همت کنیم و مثل یک محقق بشینیم پای حرفهای بی بی و ننه های زنده ..و ازشون بخوایم برامون تعریف کنن...ریز بریز..و جزءبجزء...از خاطره های گوشه گوشه ذهن شون..و اونهارو با دقت یادداشت کنیم تا بمونه...برا بچه هامون و نوه هامون...
...خیلی خوب بود عزیز..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
مامانگار عزیزم که مایه ی آرامش و دلگرمی من هستی
خیلی از این حرفا دارم فقط باید بنویسم
البته اگه از حوصله خواننده ها خارج نباشه
ممنونم
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:06 ب.ظ
زندگی واسه اینا معنی پیدا می کنه...
چرا من فکر کردم اسمت مانیاست؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نمیدونم مانیا رو از کجا اوردی!!!!!!!!!
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:58 ب.ظ
آخی چه جد بزرگوار و نازی.. دوست دارم این جور عکس ها رو...
زن های قدیم چقد راحت بچه هاشونو از دست میدادن.. چقد هم تلخ بوده آدم که فکرش رو میکنه... مادر بزرگ من ۵ تا بچه اش رو از دست داده ۳ تاشونو تا ۲ سالگی هم بزرگ کرده.. هنوزم اشک تو چشماش جمع میشه وقتی از مرگشون میگه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
lممنونم
آخه عزیزم
دلشون پره درد ولی
یکشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:59 ب.ظ
جدی عکس جدتون هست؟
خوشم میاد صادقی عکسشو گذاشتی خجالتم نکشیدی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله
برا چی باید خجالت بکشم؟

بهتر یکم فکر کنید بعد هر حرفی رو به زبون بیارید
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:26 ق.ظ
چقدر کوتاه و چقدر بلند...
چه ساده زندگیو تعریف کردی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چه تعبیر جالبی
بارون اومد بالاخره یا نه ؟
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:09 ق.ظ
کاش همه دوس داشتنا همینقدر ساده و بی ریا بوود ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاش دنیامون اینقدر کاشکی نداشت
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:17 ق.ظ
سلااااام
خدا بیامرزتش
چقدر بده هااا
آدم بچه اش رو اینجوری از دست بده!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلاااااااام
اره بده
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:28 ق.ظ
عجب زندگی ای داشتی حبیبه خاتون ...
خوب تحمل میکردی چقدر ...
موهای بلند...میشه تصور کرد چقدر میتونه خواستنی بوده باشه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره خواستنی
حداقل برا اوسا نصرالله قشنگترین بوده مگه نه؟
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:31 ق.ظ
اخی یعنی یکی از بچه ها ش رو اینجوری از دست داده چه زجری داشته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 04:19 ب.ظ
وانیا ... این یه فقط یه عکسه ها ولی عمق داره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره منم نیگاش میکنم
بیشتر وقتا
عاشق عکسهای قدیمیم
دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 08:20 ب.ظ
آدمها همیشه از ندایشته هایشان ضرر میکند !
همیشه !
این نیست که فقط سود نکنند ...
خدایشان بیامرزاد ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آدمها همیشه دنبال کاش هایشان هستند
سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 02:26 ب.ظ
لطفا این مقاله را در اینترنت منتشر کنید:به گفته محققان کل ذخایر طلای جهان تنها به اندازه یک خانه 5 طبقه 80 متر مربعی می باشد و جمعیت کره زمین 000/000/7000 ((هفت میلیارد نفر انسان می باشد)) که به همراه بانک های مرکزی جهان و شرکت های سرمایه گذاری و صنایع مختلف مانند صنایع الکتریکی و پزشکی و هوا و فضا و صنعت بزرگ طلا و جواهر سازی دنیا و بسیاری دیگر صنایع و اشخاص همواره تقاضای خرید بخشی از این خانه طلایی کوچک 5 طبقه را دارند
با توجه به قانون عرضه و تقاضا که ارزش و قیمت هر کالا و جنسی را مشخص می کند صاحبان این خانه کوچک که احتمالا میلیاردها نفر انسان و شرکت و غیره هستند با چه قیمت پیشنهادی حاضرند سهم کوچک خود را از داده و بفروشند؟ادامه مقاله را حتما در وبلاگ بخوانید بسیار مهم است
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:19 ب.ظ
اوخییییییییییییی
خدارحمتشون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:40 ق.ظ
آخی .... خدا رحمتشون کنه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:24 ق.ظ
من توهین نکردم
عذر میخام بانو
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:26 ق.ظ
موهای بلندش
عجب دنیای کوچیکی بوده
حالا که همه عشقا دروغیه موها همه فشن و جوجه تیغی اما دلا هم مثه همون موها خش و سیخ سیخه
نه بلند و صاف و یکدست
امتیاز: 0 0
پاسخ:

چه باحال
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:39 ق.ظ
عشق های بزرگ و افسانه ای در عین سادگی و کوچکی
باریک الله به اوسا نصرالله
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اسمت حبیبه است واقعا؟
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:12 ب.ظ
صفحه رو که باز کردم و عکسو دیدم انگار دارم مادربزرگ خودمو میبینم...مادربزرگ منم از همینا سرش میکرد...یه لباس تیره با گلهای ریز هم داشت...درست مثل همین که تن حبیبه خاتونه...

چه حسی خوبی داره این عکس...حس میکنم نسبت به چند دقیقه پیش آرومترم...حالم بهتره...مرسی...

روحشون شاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
انگار همه ی مادربزرگ های دنیا شبیه هم اند
ممنونم
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:38 ب.ظ
سلام
اگه اشتباه نکنم این تخت که با سیم بافته شده در حیاط یکی از خونه های شرکت نفت در جنوب ایران باشه و دیدنش دنیایی خاطره برام زنده کرد.
یادش گرامی باد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
درست میفرمایین
شهر امیدیه-45سال پیش
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:50 ب.ظ
زیبا و امیدوارکننده.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم استاد
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:33 ب.ظ
بودنش را لمس کردی وگرنه اینجا ازش یاد نمی کردی .. موهای بلندش را که توی عکس نمی بینم اما حتما اوسا نصرالله حق داشته ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما حق داشته
یادش اینجا زنده است
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 09:54 ب.ظ
چقدر خوب بود وانیا ... خیلی خوب بود ... چقدر حسای خوب هست تو چهرهء این قدیمی ها
از بس که بی زیا و صاف و زلال بودن
خدا رحمتشون کنه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
پر از حس های جورواجورن
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:05 ب.ظ
این دیگه واقعا نوستالوژیک بود ... مرسی ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
چهارشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:42 ب.ظ
baram nagofte boodi azash
ashk david too chesham
az baske maasoome in habibe
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو که انگلیسی فولی فینگیلیش افت داره برات
پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:49 ق.ظ
و حبیبه مادربزرگی بود برایم بزرگ و شفاف..پر از نور....همو که اولین پست بلاگ حقیرانه مال اوست...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:50 ق.ظ
خدایش حبیبگانش رو حبیبه خود دانسته و همنشین خود کناد...
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 07:55 ق.ظ
سلام
افرین به این حسن انتخابت
خوشم اومد ازاین نوستالژی بازیات
خدا رحمت کنه این جده ی مهربانت را
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنونم
پنج‌شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:20 ب.ظ
چه حس خوبی داشت این پست
چه دنیای قشنگ و بی ریایی داشتن
روحش شاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
( تعداد کل: 54 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد